انتشارات اهورا

[رونمایی و نقد کتاب روزه‌ی سکوت سهیل نصرتی]

"آرشیو: اوایل اردیبهشت 1396 مراسم رونمایی از کتاب " روزه‌ی سکوت " به قلم سهیل نصرتی در شهر گرگان برگزار شد. روزه‌ی سکوت که نخستین مجموعه شعر شاعر گرگانی سهیل نصرتی است و در مدت زمان کوتاهی به چاپ دوم رسیده است توسط انتشارات سرزمین اهورایی و در فروست "کتاب‌های شعر بامداد"ِ این انتشارات روانه‌ی بازار نشر شده است.
رونمایی از کتاب روزه‌ی سکوت ِ سهیل نصرتی در محل دوستداران کتاب، زیر نظر خانه‌ی شعر و ادبیات گرگان با حضور جمع کثیری از شاعران و منتقدان برگزار شد. سهیل نصرتی شاعر این کتاب، در ابتدای جلسه به معرفی کتاب و نحوه‌ی برگزاری جایزه شعر بامداد در انتشارات سرزمین اهورایی پرداخت. و همچنین چند شعر را برای آشنایی بیشتر حاضران در جلسه قرائت کرد. در این نشست سه چهره‌ی ادبی کشور آقایان علی مسعود هزارجریبی، خسرو بنایی و علی جهانگیری هر کدام از منظر خود راجع به کتاب روزه‌ی سکوت صحبت کردند و این اثر را مورد نقد و نظر خود قرار دادند.
کتاب "روز‌ه‌ی سکوت" اثر سهیل نصرتی یکی از هفت اثر برگزیده در فراخوان انتشارات سرزمین اهورایی است که به نام کتاب‌های بامداد برگزار شد. این طرح که هم‌زمان با زادروز شاعر بزرگ شعر معاصر احمد شاملو اعلام فراخوان شد برای نخستین بار در ایران بر مبنای رای جمعی کارشناسان شعر، آثار ارسالی شاعران را بررسی کرده و آثاری که موفق به کسب بیشترین رای مثبت کارشناسان شعر شدند توسط ناشر منتشر شد. کارشناسان نخستین دوره‌ کتاب‌های شعر بامداد انتشارات سرزمین اهورایی ابوالفضل پاشا، بهزاد خواجات و محمد آزرم بودند."

نقد و بررسی علی جهانگیری بر مجموعه شعر روزه‌ی سکوت نوشته‌ی سهیل نصرتی، انتشارات سرزمین اهورایی:

گویند شب آبستن و این است عجب
کو مرد ندید از چه آبستن شد


اگر بتوانیم طنز را تعلیق موقعیت های جدی بدانیم جدای از اینکه تبسمی در گوشه لبمان بنشاند یا ما را وادار به فشندن اشکی کند. هر چه هست همواره ابزاری بوده برای گریز از هنجار های مرسوم و متداول در نگاه و زبان.
می توان گفت طنز هنجار های متداول در زبان و نگاه را هدف می گیرد و با خروج هایی که انجام می دهد به یکی از راهکارهای قدرمند ادبیان و شاخه های وابسته به آن تبدیل شده . به هر شکل طنز , چالشی جدی است که نمی توان آن را در حد یک تکنیک پایین آورد مثلا در ردیف استعاره گذاشت. پا را آن سو تر و خیلی آنسوتر می گذارم و شناخت شناسی و هستی شناسی گوینده و شنونده را درگیر می کند, ذهن را غلغلک میدهد در حد آزار. برای همین گاهی زهرخند گاهی تبسم. می گویم هستی شناسی, زیرا به تماشای مناظر پشت پنجره قانع نیست. موقعیتی ثابت در جغرافیای ذهن نیست. پنجره را باز می کند و شاهد را به مشهود تبدیل می نماید, به همان اندازه که تاشا می کنی در حال تماشا شدنی. طناز حکیم نیست طلخک است, هندوانه اباجهل است, طناز با کنار گذاشتن بزرگی ما را به بزرگی و معرفت شناسی این نگاه می رساند. بزرگی فرمود: کسی سپری تازه خرید و به جنگ رفت. دشمن سنگ می انداخت, به سر و روی مرد فرود می آمد. بانگ زد: ای کوردلان سپر به این بزرگی نمی بینید که سنگ بر سرم می کوبید!! می خواهم بگویم استفاده از موقعیت طنز ما را در موقعیت سنگسار شدن نیز قرار می دهد. هم ما را به عنوان مولف و هم ما را به عنوان مخاطب و در بیشتر موارد همان طور که گفتم طنز گریز از هنجار و امر جدی است و گاها ستیز, چالش.
خصوصا در گرایش هایی که پس از پست مدرن در ادبیات رایج شده است طنز بخش بزرگی از مولفه ها شده و شاید بتوان گفت مهم ترین گزینه. به گمانم با شکافتن عمق لایه های طنز در هر مولف می توان تا حدود زیادی فرق گذاری داشت در هستی شناسی مولفین مختلف حداقل در ادای طنز به عنوان یک نگاه به هستی شناسی و طنز به مثابه لودگی یا تکنیک هر چند هیچ کدام را انکار نمی کنم و هر سمتش پایگان های خود است. در کتاب نصرتی, به گمانم طنز نقشی بیشتر از یک تکنیک را پذیرفته است و باز هم به گمان من به همین دلیل از لودگی تن زده است. ولی وجود مایه های طنز مرا وادار می نماید که این متن را در همین راستا ارزیابی نمایم. بسیارند شاعرانی که از امثال حکم و ایجاد موقعیت هایی وارونه , متضاد و لوده استفاده نموده اند. بیایید از همین نگاه پیش برویم

« به پاکت خیس سیگار / که نَه غاز همسایه یک پا داشت » (23)
« از تمام دنیا فقط دیواری هستم/ که با کلی راز پشت پرده حرفی به میانمان نمی آورد/ نمی دانم کی می خاهد / سنگ هایش را با من وا بکند» (33)
«آخر آبت نبود نانت نبود / چرا با آنها رفتی / گیر دو شاخک روی سرت بودی؟ » (44)
همین کار را با مصطلحات نیز می کند :
«این بار من جای زمین دهن باز می کنم/ خاک می خورم/ خاک/ بی آنکه مرده باشم» (13)
« مادرم زمینی نبود / پا به ماه که گذاشت/ پسری عجیب به دنیا آورد/ لخت مادر زاد/ به ماه نمی ماند» (38)
پایگان اجتماعی طنز همواره بالاترین بسامد را داراست, همان رویکردی که به گمان می تواند بین طنز و لودگی تفاوت بسیار ایجاد کند:
« مادر بزرگ ها پُلیور را بهتر می بافند / راهبه ها به یکدیگر فکر می کنند/ و دیوانگان و فلاسفه هر دو پیام آورند/ لعنت به آنها / که به نهال کاشتن سیاستمداران نمی شود اعتماد کرد/ و به حقیقتی جز مرگ نمی توان لبخند زد» (26)
هر چند ممکن است در این رویکرد ها به واسطه نحوه ارائه تکنیک به شعار نزدیک شویم:
« و به یاد خواهم سپرد که مرگ/ از عادت همیشگی هم دقیق تر است»(16)
گاهی نیز به کار کاویدن خودمان می آید حس درون را پرتاب می کند به همان که پیش روی چشم ماست جدای از بار تاویلی بعضی واژه ها:
« خسته ام/ آنقدری که زنان یائسه در من کاموا می بافند» (13)
« من / گربه ای که آنقد کاموای مادربزرگ / با او ور رفت / کلافه شد» (25)
استفاده از تلمیح از روزگاران دور رایج بوده شاید به این خاطر که بار اصلی ماجرا را به دوش مخاطب می گذارد. در شعر های سهیل این تلمیحات نیز به کار طنز آمده است و شاید از همین روست که اکثر آنها از حوزه ادبیات کودک و نوجوان انتخاب شده است, انگار می خواهد ما را به سادگی و نگاه و در لایه ای عمیق تر به پیچیدگی زیست کودکانه دعوت کند. و به گمان من همان بار ی را که از امثال حکم می کشد از تلمیح نیز کشیده است:
« سوگند به دست های تو سیمین/ که تنها لوبیا پلوی تو سحر آمیز است» (9)
« بادبان ها را سربلند تر کشیدند/ برای ناخدای پاچوبی» (24)
و گاهی همین نگاه کودکانه را به اندازه ی تمام هستی یک انسان گسترش می دهد:
« کاش تمام درد ها / قد شکسته شدن نوک مدادمان بود» (29)
گاه بار یک شعر به تمامی می گذارد به گردن یک بازی,  یا کودک نمایی که نمونه های بسیاری از آن می توانی یافت:
« اتل متل توتوله / گاو ما که مرد/ خودش را به چاه انداخت/ پدرم/ هاچین و واچین/ یک پام را ورچیدم از/ بیراهه ی بافتنی نیمه کار مادر/ دلش پر از اسفند» (34)
و مواردی را هم می توان یافت که طنز به سادگی به کار تعلیق آمده است:
« کاش از دنیا/ همیشه کمی باقی مانده باشد/ تا بتوانم از دروغ هایم بگویم/ که حلقه نامزدی ات را من فروختم» (10)
بازی های زبانی هر چند وابسته به سجع و جناس که به گمان من بیشتر به کار ریختار آمده ولی هست و البته نه در سهیل , که در اکثر شاعران جوان نمود خود را دارد. دوست دارم بگویم ای کاش می شد از دل همین ها یک رپ درآورد:
« تب و تاب شومینه کدخدا/ سقف چوبی خانه ما بود/ از خدا بی خبر/ نمی دانست دهکده خالی/ کدخدا نمی خواهد»(12)
هر چند نمی خواهم در کارهای سهیل به مساله زبان بپردازم ولی استفاده از زبان کوچه و بازار و عامه در راستای همان بازی های زبانی دیدم که گفتم. ناچارا می گویم و نقش آنهار ا به عنوان خارج نمودن زبان از هنجار ادبی پر رنگ تر یافتم تا ایجاد تعلیق و طنز:
« استکان چای بهم بکوبیم/ به اخم و تخم کاغذ/ دری وری تحویل بدهیم» (18)
«‌ عین بچه ها نمی توانم روی پاهایم بایستم / به احتمال زیاد چشمانت سگ دارند » (100)
نام گذاری شعر ها به گمانم می توانست نباشد, هر چند شعر هایی هم هست که نام آنها بخشی از شعر است و حتی به کار خوانش مجدد شعر آمده, مثل شعر « زمستان سر زای شومینه ها می میرد» ولی در خیلی از کارها نامگذاری کمک نکرده مثل شعر زیبای «مراد».
چند شعر را می توان جداگانه بررسی کرد, در این شعر ها اصلا کودکی نمی کند, طنز هست , ولی گزنده, زیرا به گمان من به شدت درگیر نوستالژی زیست شاعر است, شاید همان نوستالژی هایی که سهیل نصرتی را  شاعر تر کرد, شعری همچون « شیلات» کاملا ساخت گراست, تعلیق نمی دهد , با نگاهی مدرن و حساس به پیرامون, و البته دردناک:
« با اینکه دو زیست نبودیم/ نا خاسته ناخدای لنج های بی برگشت شدیم/ .../ ندانستیم وقتی طوفانی غارتگر/ شکم دریا را خالی کند/ ماهیان مرده را خاهد خورد» (37)
شیطنت هم کرده ام در این نگاه ها , مثلا فکر کردم ابتدای یک شعر را که اتفاقا طنز هم هست بردارم:
« نگذاشتند لی لی به لالام/ صدای گریه می داد» (47)
این را برداشتم و ناگاه آنچه ماند شعری غنایی شد با زبانی نو و ساختی زیبا, انگار یک بار شعر سروده شده به عنوان یک اثر فاخر هنری, و سپس با اضافه شدن لایه های طنز به تعلیق همان شعر پرداخته است, ادامه اش را بخوانیم:
« با زبان آن دنیا آمد/ از تن زنی زیبا که به دهکده رانده شد/ ابرآواره ای بود که ترسش از ریختن/ ریخت/ من آنقد مه ام که خودت را گم کردی/ آنقد ماه که زمین را بزرگتر که می شد/ با گله ای وحشی به دهکده ها سر می زد» (47)

 

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل:


گالری تصاویر اهورا کارت

پاتوق‌های فرهنگی