انتشارات اهورا

[منتخبی از فرهاد پیربال در دست نشر]

26پناهندگی، و ظلم اجتماعی... حکایت زندگی در شعرهای #فرهاد_پیربال ترجمه‌ی #فریاد_شیری در غرفه‌ی #سرزمین_اهورایی

من در اربیل به دنیا آمدم، در بغداد لنین را شناختم، در تهران بی‌وطنی را احساس کردم، در دمشق کُرد بودنم را و در اسپانهف چشمانم را گشودم. در اولبورگ پاسپورت گرفتم. در کپنهاگ به فکر خودکشی افتادم، در استکهلم برای اولین بار با زنی اروپایی خوابیدم، در پاریس اولین دیپلم بیگانه را دریافت کردم، در کراکف به موسیقی شوپن‌زاخاو گوش دادم، در سانتیاگو به عشق و در دسلدورف به کینه.... حالا دوست دارم مثل یکی از بازرگا‌نان یهودی سال‌های جنگ جهانی دوم، مدتی هم در کانادا کار کنم، سپس برای دیدار زنی به برزیل بروم، آنگاه به اروپا برگردم و کتابی در لندن چاپ کنم؛ در پایان هم به آمستردام بروم و خودم را بکشم.جنازه‌ام را نیز مثل یک گونی سیب زمینی گندیده داخل زباله‌دانی بیندازند و هیچ کس هم چیزی نفهمد...
گزیده‌ای از شعرهای فرهاد پیربال (امیدواریم این کتاب تا روزهای آخر به نمایشگاه کتاب برسد)

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل:


گالری تصاویر اهورا کارت

پاتوق‌های فرهنگی