انتشارات اهورا

[عاشقانه‌های بی‌نظیرِ آتیلا ایلهان در نمایشگاه کتابِ سی‌ام]

17#نمایشگاه_کتاب

 
یک کتاب بیش‌تر بخوانیم
 
هرعاشقی، شعری از آتیلا ایلهان باید در جیب‌اش باشد تا برای دلداده‌اش بخواند! این جمله‌ای است در تحسین شعرهای عاشقانه‌ی ایلهان که در ادبیات معاصر ترکیه ثبت شده است. کتاب " آبی جشمانت آسمان چه کسی است!؟" شامل شعرهای عاشقانه‌ای از آتیلا ایلهان به ترجمه‌ی همت شهبازی که به تازگی در انتشارات سرزمین اهورایی منتشر شده است و در سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران در غرفه‌ی ناشر عرضه و رونمایی خواهد شد. آتیلا ایلهان از تاثیرگذارترین شاعران معاصر ترکیه است که در عین حال که با جریان‌های فوق معاصر بود از نظر اسلوب متمایز نشان داد. او در میان اینهمه شاعران جریان‌ساز به تنهایی سبکی منحصر به فرد پدید آورد. مضامین شعری او حول محور زندگی اجتماعی و عشق و مرگ می‌باشد که در این بین شعرهای عاشقانه‌ی او خیلی بیشتر از شعرهای دیگرش زبانزد شده است. حتی این شعرها آن قدر در دل توده جا کرده که برخی می‌گویند «هر عاشقی، یک شعری از آتیلا ایلهان باید در جیب خود داشته باشد تا آن را به دلداده‌اش بخواند». خود ایلهان می‌گفت: «عشق یک جورایی گناه مشترک است» (شعر «جدایی در میان عشق»). او تفسیری مجزا و راهی جداگانه از شاعران جریان نسل دوم شعر نو –جریانی که به راستی تجربه‌های بی‌بدیل در شعر ترکیه ایفا کرده‌اند- در این موضوع در پیش گرفت. جریان نسل دوم شعر نو ترکیه، اروتیزم را در لایه‌های زیرین شعر و در ایماژهای شاعرانه ترکیبی شاعرانه-عاشقانه بخشید. در مقابل،  آتیلا ایلهان می‌گوید در ابتدا شعرهای اروتیک نوشتم. پاره کردم. دور انداختم. باز تجربه کردم. در نهایت مسائل جنسی را با جریان‌های فردی و اجتماعی گره زدم. به نظر او دیالکتیک فردی بدون تردید حاوی مسائل جنسی در خود نیز می‌باشد. هر دوی اینها در یک آن به ادراک دیالکتیک طبیعی وارد می‌شدند. شعر «هتل امپریال» نمونه‌ی عالی در این زمینه است. عشقی فردی در میان ناملایمات اجتماعی گاه تقدیس می‌شود گاه لگدمال. شاعر ترکیبی از ویژگی‌های داستان، رمان و شعر را در جریان شعر قرار داده و عشق، با محیط و تداعی‌های مختلف تجربه می‌شود. در هتل، در داخل شهر، زیر باران، در پارک، در بندر... آتیلا ایلهان در سال1925متولد و در 2005 از دنیا رفت. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ازمیر گذراند. مدتی به لحاظ نوشتن اشعار ناظم حکمت به یک دختر همکلاسی‌اش از تحصیل برکنار شد. دو ماه به زندان افتاد. در سال 1944 در استانبول اجازه‌ی ادامه‌ی تحصیل به وی داده شد. در سال 1946 وارد دانشکده‌ی حقوق استانبول شد. اولین شعرهایش در مجلات "توده" و "روز" به چاپ رسید. «دیوار» اولین مجموعه شعرش بود که در سال 1948 منتشر شد. در سال 1949 انجمن نویسندگان جهان از جمله ژان پل سارتر کمیته‌ای برای آزادی ناظم حکمت که در زندان بود تشکیل داد ایلهان به این جنبش پیوست و به پاریس رفت. در آنجا با زبان فرانسه و فلسفه‌ی مارکسیسم آشنا شد. بعد از فوت پدرش به ازمیر بازگشت. در آنجا سردبیر روزنامه دموکرات و مدیر انتشارات شد و در همان سال‌ها کتاب شعر «عشقبازی ممنوع» را منتشر کرد. ازدواج او در سال 1968 پانزده سال دوام نیاورد. در سال 1973 مشاور انتشارات بیلگی در آنکارا شد. سال 1981 به استانبول رفت و مدتی در روزنامه‌ی آفتاب و سپس تا سال 1996 در روزنامه‌ی میدان نویسندگی کرد....
 
از شعرهای کتاب:


هتل امپریال


هیچ اینگونه‌اش را ندیده بودم
درست به گوشت‌ و خونم وارد شدی
اعتراض دارم
می‌خواستم سلامی گرم به تو بگویم
می‌خواستم سرم را یواشکی روی زانوهایت بگذارم
چهار شب‌وروز بی‌هیچ حرفی می‌خواستم ساکت بمانم
باران می‌خواست روشن و خاموش شود
ساملند از سفر برمی‌گشت
ساعت دیواری از حرکت باز می‌ماند
قلبم از خویشتن خویش وا می‌ایستاد
هیچ اینگونه‌اش را ندیده بودم
درست به گوشت و خونم وارد شدی
اعتراض دارم

در این پاییز در هتل امپریال
این است اندوه نقطه‌نقطه‌ی شیشه‌ها
این است هستی بیهوده‌ی ما
هستیِ بسته به یک نقطه و خط
این چهارشنبه‌ی پست و رذل
برگ‌های بدبین خودکشی کرده‌اند
این تقویم بیمار و مریض
هیچ اینگونه‌اش را ندیده بودم
درست به گوشت و خونم وارد شدی
اعتراض دارم

صداهایشان در مهِ بندر خاموش می‌شود
کشتی‌ها خسته و خواب‌آلوده‌اند
صبح ساعت پنج‌ونیم است
و تو در میان دست‌هایمی
تو مثل آنها نیستی، ‌تو کسِ دیگری
هیچ چشمی مثل چشمان تو نیست
چشمانی که به خواب‌های آدم می‌آیند
قایقی سیاه در ذهنش درحال چرخش‌ست
هیچ انصافی نداری

جلوی پنجره‌ی هتل می‌ایستادی
و شهر را در میان تاریکی می‌دیدی
در تاریکی، باران را می‌دیدی
موهایت در باران خیس می‌شد خیس می‌شد
مثل شب‌های زمستان طولانیِ طولانی
حتی یک قطره اشک هم نمی‌ریختی
ماریا دولوروس می‌گریست
استانبول را باران فرامی‌گرفت
تمام یک‌ روز دنبال کار می‌گشتم
و ترانه‌ای برایت به ارمغان می‌آوردم
که گوش‌هایمان را طنین می‌انداخت

نقاشی هتل امپریال را کشیدم
غروب از شیروانی‌هایش سرریز می‌‌شد
گفته‌ بود که در مقابل دروازه‌اش بِایستی
صورتت شبیه زنبق‌ها بود
در باغ جمهوریت آدم‌ها داشتند گردش می‌کردند
یهودی‌های کوچک تپه‌باشی
ویولونیست‌های رومی آسمالی مسجد
اینگونه بدون باد ماندیم
دردی که ما اینگونه کشیدیم
دست‌ در دست هم می‌گشتیم
روزنامه‌ها پر از حوادث جنایی بود
مشتی خون به خلیج ریخته بود

سه ‌شب در هتل امپریال ماندیم
پول نداشتیم که بیش از آن بمانیم
چشمانت به چشمانم گره خورد
تاریکی یک‌جورایی تمامی نداشت
در ایستگاه سیرکه‌جی شب را صبح کردیم
آشنا و غریبه، ما را سرزنش می‌کرد
در حالیکه پیش همه‌کس رفته ‌بودیم
کسی حتی زیرچشمی هم به ما نگاه نمی‌کرد
کسی دستان‌ ما را نمی‌گرفت، کمک‌ حال‌مان نبود
هیچ اینگونه‌اش را ندیده بودم
درست به گوشت و خونم وارد شدی
قبولت دارم

 

 

کتاب آبیِ چشمانت آسمان چه کسی است، عاشقانه‌های آتیلا ایلهان با ترجمه‌ی همست شهبازی در فروست شماره‌ی 38 شعر جهان انتشارات سرزمین اهورایی با گرافیک و طرح جلدی از مجید ضرغامی باز نشر شده است و در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران در غرفه‌ی ناشر واقع در سالن 2 راهرو 4 عرضه خواهد شد..

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل: