انتشارات اهورا

[عاشقانه‌های پل الوار در سرزمین اهورایی منتشر می‌شود]

12122941 10156170823475164 8351592493811746087 n«آخرین شعرهای عاشقانه» عاشقانه‌های پل الوار به ترجمه رضا معتمدی توسط انتشارات سرزمین اهـورایی منتشر می‌شود. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سرزمین اهـورایی مجوز چاپ کتاب « آخرین شعرهای عاشقانه » با ترجمه مترجم  گرامی رضا معتمدی صادر شده است و این اثر که در مراحل آماده سازی پیش از چاپ قرار دارد به زودی برای نخستین بار در ایران با فروست شعر جهان این انتشارات منتشر می‌شود.

مترجم در بخشی از مقدمه‌ی این کتاب آورده است: "


   الوار  نام مستعار اوژن امیل پل گرندل  شاعر پرآوازه ای است که در چهاردهم دسامبر 1895 در سن دنیس فرانسه زاده شده است. بعدها در سال 1908 خانواده ی او برای اقامت به پاریس رفتند و پل دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در پاریس گذراند. شانزده سال بیشتر نداشت که در سال 1911 به بیماری سل دچار شد و به ناچار تحصیل را ترک کرد و او را برای معالجه به آسایشگاه مسلولین کلاوادل   در نزدیکی شهر داوس  روانه کردند. در همین آسایشگاه بود که با دختر زیبا و جوانی بنام هلنا دیاکوناوا  که او نیز مسلول بود آشنا شد شیفته ی او گردید و نام گالا  را برای این دختر انتخاب نمود. الوار که در اوج احساسات عاشقانه ی نوجوانی خود بود خیلی زود فریفته ی این دختر شد و تمام ساعات روزهای خود را در آسایشگاه صرف بیان احساسات عاشقانه با او می کرد و از شور و اشتیاق خود برای شاعر شدن با او سخن می گفت و گالا نیز شور شاعرانه ی او را می ستود و نوید می داد که او شاعری بزرگ خواهد شد. پل جوان به گالا بعنوان منبع و سرچشمه ی الهام شعری خود می نگرد و حضور و  وجود او تکیه گاهی میگردد برای آسایش و آرامش درونی و تسکین آلام روحی این شاعر جوان و عاصی و سرکش . در همین سال ها است که با « برگهای علف » سروده ی والت ویتمن  شاعر بزرگ آمریکایی آشنا می شود و بشدت تحت تاثیر تصاویر و ایماژهای زیبای این سروده قرار می گیرد . در آوریل 1914 الوار و گالا هردو سلامت خود را باز می یابند و راهی خانه می شوند. الوار به پاریس و گالا به مسکو ولی این جدایی برای دو دلداده ی جوان بسیار سخت و جانفرسا است. در آن روزها اروپا در آستانه یک جنگ خانمانسوز قرار گرفته بود وپل نیز همانند بسیاری از جوانان خود را آماده رفتن به جبهه جنگ می کند اما شرایط جسمی اش به او اجازه نمی دهد که در خطوط مقدم جبهه

بجنگد و همین امر باعث می شود که او را برای خدمات به پشت جبهه اعزام کنند. با این وجود هنوز رنجور است و بخاطر ابتلا به سردردهای شدید و برونشیت و کم خونی مجبور می شود تقریبا تمام سال 1915 را برای معالجه در یک بیمارستان نظامی در نزدیکی منزل خود بگذراند. در این ایام الوار که دوری از معشوق برایش تحمل ناپذیر شده با سرودن اشعار عاشقانه و ارسال نامه های پرشور برای گالا عشق خود را به او ابراز می کند و راز دلدادگی خود را نیز با مادر خود در میان می گذارد  و از او می خواهد  برای رسیدن به گالا از او حمایت کند و مادر این درخواست پل را می پذیرد . اما پدر الوار که او نیز به جبهه اعزام شده است  با هر نوع پیوند بین پل و گالا مخالفت می ورزد و تمایلی به آمدن گالا به پاریس ندارد. از طرفی در مسکو نیز خانواده ی گالا با رفتن او به پاریس و ازدواج با پل مخالفند ولی گالا بی توجه به این مخالفت ها تمام سعی خود را برای رسیدن به پل بکار می برد. از جمله در کنار نوشتن نامه های پرشور عاشقانه برای پل نوشته های مهرآمیزی نیز  برای مادر پل می فرستد و اندک اندک می کوشد مهر خود را در دل مادر پل جای دهد و پدرخوانده خود را نیز در مسکو وادار می کند که او را برای تحصیل در سوربن راهی فرانسه کند و با بدست آوردن این توافق بی درنگ راهی لندن می شود و سپس خود را با قطار به پاریس می رساند.
در ژوئن 1917 پل الوار را برای خدمت به یک بیمارستان نظامی به نزدیکی های خط مقدم جبهه می فرستند و میز و صندلی و قلم و کاغذ در اختیارش می گذارند تا هرچه می تواند به خانواده های مردگان و مجروحان جنگ نامه بنویسد. او در روز  بیش از 150 نامه می نویسد  و شب ها نیز برای دفن مردگان به حفر زمین  می پردازد . در این زمان است که او دوباره شروع به نوشتن و سرودن شعر می کند و به گالا می نویسد که « من به تو قول می دهم که زندگی ما با هم شکوه انگیز و عالی خواهد بود». شور عاشقانه پل برای رسیدن به گالا مرزی نمی شناسد و سرانجام در دسامبر 1917 الوار 21 ساله که هنوز با مخالفت پدر  برای پیوستن به گالا روبروست در نامه ای به مادرش می گوید « هیچ چیز فکر مرا برای رسیدن به گالا عوض نمی کند. » و سپس در 20 فوریه 1918 با گالا ازدواج می کند و به خانواده و گالا اعلام می کند که می خواهد همانند سربازان واقعی در خط مقدم جبهه بجنگد. گالای جوان و عاشق مخالفت رفتن پل به سنگر و جبهه جنگ است و تهدید می کند اگر پل چنین کند او هم به مسکو برمی گردد و در جبهه روس به پرستاری می پردازد. با این همه پل چند روز بعد از ازدواج به خط مقدم جبهه می رود اما شرایط جبهه و جنگ سخت تر از آن است که برای او  قابل تحمل باشد و وی در نامه ای به والدین خود می نویسد « در اینجا حتی قوی ترین آدم ها سقوط می کنند . ما 50 کیلومتر پیش رفته ایم و سه روز بی نام و بی شراب سر کرده ایم. » و سرانجام بخاطر شرایط سخت جبهه به سینه پهلو دچار می شود و در 20 مارس 1917 او را در بیمارستان نظامی بستری می کنند..."

 

از شعرهای این کتاب:

 

من در خیال تو بودم

رهین منت بسیار زندگی هستم
نه زندگانی خود
بلکه زندگانی تمامی انسان ها
چرا که تو به غایت و دیوانه وش  زنانگی هستی
و هیچ چیز را توان آن نیست
تا ترا به سطح خود تو فرو کاهد
بخواب کودکی من، اعتماد طلایی من
بر روی تخت روانی که آنجا
ما را هیچ نسبت جز  یک قلب  تنها
فلاکت ها از چهره ی مردان می گریزند
نظاره کردن تو رویای چون تو بودن است

این خود نشان بزرگی است
که بی فرا گیری هیچ دانشی
اینگونه عقل درخشید در سرم
من هیچ نیستم جز آدمی که خطا کار است
من بیش از هر چیز دیگری
از عشق بازی سرمست می شوم
من آینده ام و هیچ چیز مرزی ندارد برای من
تو زنی خواب آلودی ومن مردی بی خواب
ما مرز مبهمی را تقسیم می کنیم
مرز مبهمی از میوه های گُل ها
از میوه های پوشنده ی گُل ها
و از خورشید
که با شب ها در هم تنیده است

انگار شب
زمین رنگ ها بوده است
انگار سبزه زاران و پاییز
از یخچه های نشسته بر شاخه ها زاده شدند
انگار این زندگان که آنان را
نمک زمین یا نور شب نام می نهند
از فریب خویش وا مانده اند
نه دلی سر براه دارند
نه سینه های جذاب و دوست داشتنی
و این دست های سمج که در کار ناز و نوازش اند
کجایی تو
آنگه که من زندگی می کنم، زندگی کرده ام و زندگی خواهم کرد
من می آفرینم، ترا می آفرینم
ترا به هیات دیگری در می آورم


با این همه ای کودک بی سایه
من همیشه در کنار توام
من در خیال تو بودم

 

کتاب آخرین شعرهای عاشقانه عاشقانه‌های پل الوار با ترجمه رضا معتمدی  و طرح جلد مجید ضرغامی که فروست شماره‌ی 45   شعر جهان انتشارات سرزمین اهـورایی را به همراه دارد به زودی توسط انتشارات سرزمین اهـورایی در قطع رقعی منتشر شده  روانه‌ی بازار نشر خواهد شد.

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل: