انتشارات اهورا

[به بهانه‌ی سال‌روز درگذشت نیچه]

از مقدمه‌ی کتاب "زرتشت و عاشق" عاشقانه‌های فریدریش نیچه با ترجمه علی عبداللهی، انتشارات سرزمین اهورایی:
zartoshفریدریش نیچه، فیلسوف-شاعر پرآوازه ی آلمانی، همانطور که می دانید، هرگز ازدواج نکرد، اما یکی دوبار عاشق شد. البته عشقهایی که هیچگاه به سرانجام خوش نرسیدند. مهمترین شان، شیفتگی معروف وی است به لو آندره آس سالومه ؛ زنی جسور، با سنجه های زمانه ی خود بزرگ و همزمان رازآمیز، و در عین حال سرشار از زنانگی. رابطه ی وی با نیچه، یا درست تر بگوییم رابطه ی نیچه با وی، گاه بی اندازه نزدیک بود، و گاه دستخوش کشمشکهای گوناگون ولی همواره پرتنش.
 نیچه در عشق، به طور کلی رفتاری افراط و تفریطی، متناقض و حتی شاید بشود گفت بیمارگونه داشت، و به گواه مضمون نامه هایش به لو، گاه در اظهار عشق، چنان خاکسارانه، زبونانه و منفعل  عمل می کرد، که چنان رفتاری از کسی چون او بعید به نظر می رسد، و گاه چنان بی اعتنا و مغرور از کنار ماجرا می گذشت، که انگار خود معشوقه ای کلاسیک است و باید دلداری نازش را بکشد.
گرایش آغازین اش به اظهار عشق و کنشهای مرتبط با آن، البته بی تاثیر ار نگاه رمانتیکهای قبل از وی به عشق و تصور رایج نسبت به آن در آثار غنایی نبود، انگاره ای که برای ما سخت آشناست و ادبیات کلاسیک فارسی پر از جلوه های آن است و بخشی از آن هنوز در ناخودآگاه ما وجود دارد.با آنکه ممکن است با بسیاری از گفته های نیچه در مورد زن، عشق، ازدواج و قضایای مربوط به آن چندان که باید همراه و هم راًی نباشیم، ولی بی تردید نیچه – به گواه آثار منثور و شعرهایش، درک عمیقی از عشق داشت و توانست بر سویه های ناشناخته ای از عشق پرتو بیافکند، سویه هایی که عاشقان مشهور ادبیات غنایی جهان، و شاعران عاشق پیشه یا عاشقانه سرای پیش از وی، کمتر توانسته اند به آن دست یابند.
با کندوکاوی در باورهای تند و تیز و تلخ نیچه در باب زنان و نیز در باب عشق، به دو آبشخور می رسیم که نیچه سخت وامدار و تحت تاثیر آن بود. نخست فضای خانواده و تجربه های شخصی نیچه است که در بررسی نظریاتش در باب زنان و عشق اهمیتی چشمگیر دارد. نیچه، در کودکی پدرش را از دست داد و تحت مراقبتهای ویژه و سختگیرانه ی دو زن، مادر و خواهرش الیزابت، رشد یافت. در فضایی بی اندازه زنانه و توام با تقواپیشگی کاتولیکی. پدرش کشیش بود و مادرش بی اندازه تقواپیشه و محافظه کار که در هر فرصتی از اندرز دادن به پسرش فروگذار نمی کرد، از سوی دیگر خواهرش شخصیتی سلطه جو داشت و سختگیر، و باورمند به نژاد و خون و اصالت خانوادگی.همین خصلتها بود که وی را در سالهای پایانی زندگی برادرش و پس از مرگش به سمت و سوی سامی ستیزی و گرایش به نازیها کشاند، و در دوران حیات نیچه، وادارش کرد با جدیت تمام، به سعایت، سخن چینی، سنگ اندازی و فتنه گری میان وی و لو سالومه بپردازد و از هر اقدامی در دور کردن این دو فروگذار نکند . این فتنه گریها، چنان آشکار بود که شوربختانه در نهایت نتیجه داد و رابطه ی لو و نیچه را به طور کامل از هم گسست. دلیل الیزابت هم این بود که لو بی اندازه خیره سر و گستاخ است و به درد کسی چون برادر فیلسوف اش نمی خورد.طبعاً بخشی از این برداشت الیزابت از رفتارهای لو سرچشمه می گرفت، که در زمانه ی خودش طبیعی تلقی نمی شد. لو زنی بود دورگه، روسی-آلمانی،که با فرهیختگان زمانه اش از جمله فروید و بعدها با ریلکه حشر و نشر داشت و می کوشید وارد مباحث فرهنگی فکری زمانه ی خود بشود و از قضا شنونده و مفسری آگاه هم بود، چنان که فروید در جایی از وی با عنوان"نابغه ی دریافت" اندیشه های نو یاد می کند. او رمانهای پاورقی در مطبوعات آن زمان می نوشت و نخستین زنی بود که جستاری در باب امر اروتیک به زبان المانی نگاشت. از اینها گذشته یکی از نخستین زنانی بود که به دانشگاه رفت و شاید بتوان از نخستین فیمینیستهای اروپایی هم به شمارش آورد. همین سرک کشیدن و کنجکاوی بی نظیرش بود که وی را با همسر آینده اش، آندره آس آشنا کرد که شرق شناس و ایران پژوه در خور توجهی بود با اطلاعات دست اولی که از شرق و ایران باستان داشت. لو هرگز ارتباط جسمانی تنگاتنگی با نیچه نداشت، و زمانی که رابطه اش به تمامی با نیچه از هم گسست، نیچه دچار سرخوردگی و ناکامی شدیدی شد.مدتی در این ناکامی و هجران روزگار گذراند، اما بعدها از خاکستر این ناکامی عشقی، ققنوسی زاده شد و کتاب چنین گفت زرتشت، از دل همین شوق فسرده و خاموش شده پدید آمد. کتابی ملهم از علاقه ی شدید نیچه به شرق، و متاثر از دانسته های لو و همسرش از این فرهنگ پرراز و رمز.
آبشخور دوم اندیشه های بدینانه ی نیچه نسبت به زنان، در نگاه کلی تاریخ فلسفه است که شاید بتوان گفت تاریخی است سراسر زن ستیزانه یا دستکم بی اعتنا به زنان. از افلاتون و سقراط گرفته تا هگل و کانت و مهمتر از همه آموزگار معنوی نیچه شوپنهاور، همگی در ارتباط با زنان بی اندازه بدبین و یکسونگر بودند.چنان که یا آشکارا از این بدبینی سخن گفته اند و آن را فریاد زده اند، یا دستکم در مواجهه با زنان، سکوت و خاموشی مطلق اختیار کرده اند، چه با ازدواج نکردن و چه با رابطه ی ناموفق با زنان و در نهایت کنارگذاشتن شان از زندگی خود. اما، در این میان نیچه، که فیلسوف فرهنگ و زندگی است، به وجوه تازه تری از عشق و زن در آثار خود می رسد که تا پیش از وی کمتر کسی توانسته در فلسفه به آن دست یابد. در نگاه او که در بادی امر با شوپنهاور یکسان می نماید، خصلتهای چشمگیری می بینیم که شوپنهاور هیچگاه بدان دست نیافت. بدیهی است که شوپنهاور، بی اندازه به زنان بدبین بود- البته در بدبینی او هم آبشخورهای تاریخی – فلسفی و شخصی مهمی وجود دارد که در حال حاضر جای بحثش نیست- ولی هیچگاه نتوانست در این بدبینی، به عمق روح زنان و کنش عشق نزدیک بشود. او در نظریات خود، فیلسوف تلخ و بدبینی نسبت به زنان است، اما در عمل، هیچگاه از رابطه با زنان تن نمی زند، و در بزنگاههای مختلف، حتی ممکن است به بهای نزدیک تر شدن به زنی و به دست آوردن اش، پا روی اندرزها و نظریه های پیشین خود نیز بگذارد، و همبالینی را فدای بدبینی ذاتی خودش بکند.برای اثبات این ادعا، کافی است ماجراهای عشقی مختلف شوپنهاور را بررسی کنیم، آنگاه در می یابیم که شاید آبی نمی دیده و گرنه شناگر ماهری در بحر زنان بوده است. اما نیچه، هرگز چنان رفتاری با زنان نداشت، و چنان ماجراهای عجیب و غریبی برای همبالینی را از سرنگذراند.در عوض، او روح زنان را ، مانند هر امر دیگری که به آن پرداخته و از آن نوشته ، بیشتر از هر فیلسوفی کاوید و توانست لایه های متناقضی از آن استخراج کند. همه ی آنچه گفته آمد، باز هم بدان معنا نیست که همه ی یافته های او با دریافت امروزین ما از زن نعل به نعل تطابق و همپوشانی دارد. از سوی دیگر، نیچه نه فقط روح زنان را می کاود، بلکه بسیاری از رازهای روح مردانه را نیز آشکار می کند که تا پیش از وی کمتر کسی به ساحت آن نزدیک شده است. نیچه که خود آموزگار معنوی اش در روانکاوی را داستایفسکی می داند، خود نیز در کاویدن روان آدمی دست کمی از او ندارد. بله، نیچه، سخت شیفته ی شوپنهاور بود و در بسیاری از دیدگاه هایش از او متاثر است، حتی در نگاه بدبینانه به زنان، اینها همه درست است اما نگاه نیچه، متنوع تر و لایه لایه تر از نگاه شوپنهاور است. چون او به همه چیز، نگاه عمیق تر و گسترده تری از شوپنهاور دارد و قرار است فیلسوفی باشد که آغاز پایان است و پایان آغاز.آغاز نگاه غیرنظام مند به فلسفیدن، و پایان نگاه مدرسی و سامانه مند به فلسفه و امر اندیشیدنی. از این رو ، چه آنان که با نیچه هم عقیده اند و چه آنها که چندان گرایشی به وی ندارند و حتی آنها که از بنیاد با وی مخالف اند، برای آگاه شدن از نگاه او به هستی به طور اعم و به عشق و زن و خانواده و ازدواج به طور اخص، چاره ای جز خواندن آثارش ندارند و شعرهایش در این میان به سبب عمق مضمونی و بلاغت بی مانند زبانی-غنایی شان، جایگاه ویژه ای دارد و کمتر گلچین شعری از او در زبان آلمانی می یابیم که یکی دو یا چند شعر نیچه در آن  نباشد. عاشقانه های او را در این دفتر به همین قصد از سایر اشعارش جدا کردم تا به سهم خود تصویری از نیچه ی عاشق را به خواننده ی فارسی نشان بدهم...

 

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل: