انتشارات اهورا

[گفت‌وگویی‌ پیرامون کتاب طاء با سمیه طوسی]

n2واقعیتی جز خود شعر در شعر وجود ندارد
 ( به نقل از روزنامه آرمان امروز، چهارشنبه 14 آبان 93 )
 
فرهادکریمی
 
سمیه طوسی شاعر و منتقد، بهار امسال اولین مجموعه شعر خود را با نام «طاء» منتشر کرد. این مجموعه شامل 38 قطعه شعر كوتاه و نیمه بلند است که توسط انتشارات سرزمین اهورایی در 1200 نسخه هم زمان با نمایشگاه کتاب امسال، روانه بازار كتاب شده است. او در رابطه با این مجموعه می گوید: « بسیاری از آنچه در مجموعه آمده است صرفا در مجموعه تجربه شده. هر شاعر مبدل احساسات درونی خویش است. می‌تواند جرقه‌ای را به آتشفشانی تبدیل كند یا برعكس. همیشه آنچه بر ذهن نقش می‌بندد دقیقا همان چیزی كه لمس شده نیست.». به بهانه انتشار «طاء» با خانم طوسی به گفت‌وگو نشسته ایم که می‌خوانید:

*کتاب اخیر شما «طاء» نام دارد که برای منِ مخاطب سوال برانگیز است، از انتخاب این نام برای مجموعه شعرتان ذهنیت و هدفِ خاصی را دنبال می کنید؟

هیچ نامی بی هدف نیست اما اینجا نام كتاب بیش از یك هدف دارد. هر سوالی كه برای شمای مخاطب پیش آورده حتما به جواب یا جواب‌هایی منتهی می شود. مجموع این جواب‌ها را كنار هم بچینید و ببینید همه این معانی كنار هم چه معنا یا معانی جدیدی می سازند. این معنا یا معناهای جدید راه یا راه‌ها را به شما نشان خواهد داد.

*حروف الفباء مانند « ز، ج، الف و ...» لابه لای صفحات کتاب به چشم می خورد و علاوه بر آن بسیاری از شعرها با عدد و حروف بدون ترتیب و بعضی از شعرها هم بی نام هستند.

ارتباط بین حروف و اعداد بخشی از فرم شعرهاست كه ترجیح می دهم خواننده بنا به هوش و فراست خود آن را درک و تفسیر كند. هر مخاطب در برابر شعرها، با سوالاتی روبه‌‌روست که پاسخ‌های آن در كتاب وجود دارد و کافیست مخاطب کنجکاوی به خرج داده و سوالات ذهنی‌اش را نادیده نگیرد. ارتباط و پیدا کردن ارتباطات حاکم، لذت کشف بیشتر و بیشتری را برای مخاطب به همراه خواهد داشت. هر چند در صورتی که مخاطب نتواند آن را تفسیر کند و صرفا به خوانش مجموعه بپردازد، باز می تواند برداشت‌های خود از آثار و لذت متن را برای خود داشته باشد. یادمان باشد كه اعداد و حروف را می‌توان به هم تبدیل كرد و این نكته كار رایجی در نامه‌نگاری‌ها و تقسیم‌بندی‌های مرسوم نوشتاری است. ناگفته نماند در طرح جلد هوشمندانه‌ كتاب كه توسط آقای مجید ضرغامی طراحی شد؛ قسمی از همین ارتباطات مدنظر قرار گرفت و قسمتی از فرم مجموعه را به خود اختصاص داد كه جا دارد از توجه و درك ایشان تشكر كنم.

*فُرم شعرهای این کتاب به جز شعر صفحه 62 درونی است و همه قراردادها در خودِ متن شکل می گیرند، آیا این نوع فُرم دهی می تواند شبكه‌ای از تمامی ارتباطات درونی اثر تلقی گردد؟

ترجیح می دهم اینجا در ابتدا تعریف «محمد آزرم» از فرم را به عنوان جواب بیان کنم که خود می تواند پاسخی جامع برای سوال شما باشد. طبق تعریف آزرم « فرم برآیند ارتباطات درونی هر اثر از جمله شعر است. یعنی شبکه‌ای از همه معناها، موسیقی، آرایه های زبانی، عناصر متنی، پیرامتنی و هر چه را که در شعر می توان یافت، به هم ارتباط می دهد» بنا به این تعریف، پاسخ روشن و بدیهی است و حتی بنا به همین تعریف، شعر صفحه 62 را نیز همان قدر که می توان جدای از دیگر آثار مجموعه در نظر گرفت، می توان قسمتی از فرم مجموعه محسوب کرد و استثنا ندانست. علاوه بر این هرتمایزی در هر یك از شعرهای این كتاب، می تواند مسیری تازه برای درك فرم شعرهای مجموعه باشد؛ و می دانیم كه تمایز، تكنیكی برای دیده شدن است. اگر همه شعرهای كتاب قراردادهای درون متنی دارند و تنها یك شعر هست كه با بیرون پیوند می‌خورد، پس در كتاب راهی برای نفوذ به بیرون یا برعكس نفوذ بیرون به متن شعرها وجود دارد.

ا*ین نوع تعریف تا حدود زیادی مختص به نوع تولیدات آزرم است، پس کلی نیست و طبیعی است که با تعریف دیگران تفاوت داشته باشد. اما با این توضیح نگاه شما به فُرم همان نوع نگاه آزرم است؟

تعریف شما از فرم در سوال قبل: «آیا این نوع فُرم‌دهی می‌تواند شبكه‌ای از تمامی ارتباطات درونی اثر تلقی گردد؟» نیز برگرفته از تعریف آزرم از فرم است و من به همین دلیل، اصل تعریف را با نام ایشان قید کردم تا جواب مکمل سوال شود و البته مراتب امانت رعایت شده باشد. اما اینکه تعریف مختص آزرم است، را قبول ندارم. آزرم بنا به تیزهوشی و فراست خود، بیان کننده روابطی در متن و حتی هر هنر دیگری است که حتی اگر ایشان نیز تعریف نکنند در اثر وجود دارد و صرفا نمی توان آن را مختص آثار آزرم دانست. مانند این است که عنوان کنیم فرم فقط در آثار فرمالیست‌ها وجود دارد چون آنها به فرم توجه ویژه داشته‌اند و هر هنرمند دیگری که فرمالیست نیست در اثرش به هیچ عنوان فرم وجود ندارد. توجه بیشتر می تواند موجب تاکید یا سمت و سوی خاص در اثر شود ولی نمی‌توان اذعان کرد که آثار دیگر را فاقد آن می‌كند. من حتی بازی‌های زبانی و تداعی‌هایی که بر اثر فرم شکل می‌گیرد و مجموعه طاء نیز فاقد این بازی‌ها نمی‌باشد را جزء فرم می‌دانم.

*سطرها در شعرهای شما وضعیتی سیّال دارند و فضاهای روایتی همراه با حس آمیزی وجود دارند که در بیشتر موارد به روایتی تازه‌ساخت منتهی شده است. به‌کارگیری این امر چقدر می تواند در تکمیل لایه بندی مفهومی شعرها موثر باشد؟

فرم شعر امری كیفی است و به جای چقدر، باید دید خواننده كتاب چه لایه‌هایی در شعر كشف كرده و خودش چه لایه‌هایی به آن افزوده است. سیالیت یا فضاهای روایتی شاید یکی از لایه هایی باشد که توسط شما به عنوان یک مخاطب کشف شده که اگر جنابعالی در مقام یک مخاطب و حتی یک منتقد، به آنها بپردازید احتمالا معنا یا معناهایی را کشف خواهید کرد. کنکاش و کشف کردن در هر اثری که قابلیت واکاوی دارد، معمولا منجر به افزایش معناها برای هر مخاطب خواهد شد که لزوما برای دو مخاطب نیز یکسان نخواهد بود. وقتی از سیالیت سطرها حرف می‌زنیم، پیشاپش به امكان و پتانسیل جابه‌جایی سطر چه در سطح یك شعر و چه در سطح كل كتاب، صحه گذاشته‌ایم كه این خود یكی از راه های كشف فرم برای مخاطبان است.

*انگاره‌ها در شعر شما مفهوم‌های جدید و متکثر ذهنی می‌سازند و بر تأویل پذیری تمرکز دارند. آیا به‌کارگیری مجموعه‌ای از نظام های معناساز می‌تواند واقعیت عینی و ذهنی را برای مخاطب بازسازی کند؟

اگر منظور از واقعیت ذهنی همان تصور باشد كه شعر، در حال پروردن آن است. واقعیتی جز خود شعر در شعر وجود ندارد. كار شعر بازنمایی واقعیت عینی یا ذهنی نیست بلكه خود، مولد ساختن آن است. یادمان باشد در شعر به خصوص شعری كه در كتاب می خوانیم، همه چیز ذهنی است. حتی آنچه عینیت تصور می شود خیلی ساده فقط دارد تصور می شود یعنی این هم ذهنی است. پس باید به گونه‌ای از نظام‌های معناساز در فرم اثر و در خود شعر استفاده كرد که بتواند منجر به تصور و بازنمایی برای مخاطب شود. حتی بازنمایی از چه چیز را نمی توان تعریف کرد یا نام برد که شعر خود معرف خود و حتی دیگری است.

*زبان در شعرهای مجموعه طاء وابسته به یک نظامِ زبانی تعریف شده نیست بلکه فرایند خلاقیت و نوآوری آن را ایجاب می‌كند. ایجاد یک نظام زبانی تعریف نشده، چگونه می‌تواند در یک متن تازگی ایجاد کند؟

نظام زبانی كه همان نظام زبانی فارسی است و تعریف شده است. اما هر خلاقیتی با توجه به توانش زبانی اتفاق می افتد و فرمی كه شعر به خود می گیرد. خلاقیت در فرم، و دریافت های مخاطب از آن، می تواند موجب تازگی در متن شود که شدت آن وابسته به برداشت‌های مخاطب باشد یا نباشد. در این مجموعه تلاش شده فرم با استفاده از بسیاری از امکانات متنی و پیرامتنی و حتی استفاده از داشته‌های مشترک مخاطب شکل بگیرد که در نهایت منجر به کشف معنا یا معانی جدید علاوه بر ظاهر هر اثر باشد.

*یعنی شما موافقید که ایجاد یک نظام زبانی تعریف نشده در متن،می‌تواند تازگی ایجاد کند؟

ببنید نظام زبانی تعریف نشده به چه معناست؟ مگر می توان با نظام زبانی‌ای که مخاطب آن را نمی داند و نمی‌شناسد با مخاطب ارتباط برقرار کرد؟ نظام زبانی مجموعه نظام زبانی فارسی است و کاملا تعریف شده که اگر غیر از این باشد، مخاطب فارسی زبان نمی تواند حتی کلمه‌ای از آن را بخواند. اگر تعریف نشده را ناآشنا تعبیر کنیم آن وقت می‌توانیم مثال بزنیم که مجموعه‌ای از الیوت یا پاز را به زبان اصلی به من مخاطب بدهند و من بدون تسلط به زبان اصلی بخواهم آنها را بخوانم. آن مجموعه‌ها بر اساس زبانی نوشته شده که دارای نظام است اما من مخاطب به آن آشنا نیستم و نمی‌دانمش. پس نظام زبانی تعریف نشده نداریم. اما می توانیم اینگونه بیان کنیم که با استفاده از امکانات زبانی متن و پیرامتن می‌توان به تازگی در متن رسید. کاری که سعی کرده ام در طاء تجربه کنم و تاکید می‌کنم هر مخاطب با توجه به کلیدها و نشانه‌های تعبیه شده در هر اثر و در کل مجموعه می‌تواند آنها را دریافت کند و به لذت متن برسد. هر سوال که در برابر مجموعه برای مخاطب ایجاد می شود قفلی است که جواب یا جواب‌های آن می‌تواند کلید یا کلیدهایی برای مخاطب باشد. گاه یك سوال،‌ خود جواب سوال دیگری است و گاه ابعاد یك جواب، سوال‌های دیگری را در برمی‌گیرد. مجموع سوال و جواب‌ها، به‌طور متوالی معنا یا معناهایی را برای مخاطب پدیدار می‌کند که بنا بر نوع استدلال و برداشت مخاطب از آنها، منجر به كشف متن و یا افزودن بر اثر می‌شود.

*در نظام زبانی هر متنی، سیستم تداعی کلمات بیشتر آشکار است که به شکل گیری نوعی گفتمان خاص هم منجر می‌شود. کلمات چقدر می‌توانند نشان دهنده همه تجربیات حسی، اجتماعی و ... شاعر باشند؟

شاید بهتر باشد ابتدا روشن شود گفتمان خاص به چه معناست. اما روشن است که کلمات بیانگر و منتقل‌کننده تجربه و احساس انسان‌ها هستند. بخش عظیمی از ارتباطات انسان‌ها را به عهده دارند و شاید بیان ارزش ارتباط کلامی به‌صورت کمی، چندان قابل بیان نباشد یا معتبر نباشد. آنچه روشن است ابزار شاعر، آواها و کلمات هستند. به قول ویتگنشتاین: مرزهای زبان من، مرزهای جهان من هستند.

*خوب، گفتمان خاص به معنای نوع روایت شما به عنوان تولید کننده متن موجود در مجموعه طاء.

گفتمان از نظر لغوی به حرکت، عمل و بطور کلی‌تر به تغییر اشاره دارد. همچنین گفتمان به معنای تولید معنا از خلال روابط میان واژه‌ها و کلمات و عناصر متنی و جایگزینی آنها با معادل‌هاست. اما از نظر لغوی نقل سخن یا خبر از كسی است. اما در ادبیات روایت، بازگویی پی‌درپی وقایع و گفتاری است که راوی، آن را روایت می‌کند یا بیان اتفاق‌های متوالی كه در نهایت منجر به تعریف یك ماجرا شود و در شعر زبان روایت می‌تواند بار كنایی یا استعاری بیشتری داشته باشد. پس گفتمان و روایت قسمتی از زبان اند كه لزوما معرف هم نیستند. شاید اگر نوع بیان را مدنظرقرار دهیم بتوانیم ارتباط بیشتری برایشان پیدا كنیم كه نمی‌خواهم صحبت را به درازا بكشانم و مخاطب این متن را خسته كنم. شاید بهتر باشد اینطور بیان كنیم كه گفتمان حاكم بر مجموعه‌ طاء و روایت‌های موجود در آن، تا چه اندازه نشان دهنده‌ تجربیات شاعرند. اذعان می‌دارم بسیاری از آنچه در مجموعه آمده است صرفا در مجموعه تجربه شده. هر شاعر مبدل احساسات درونی خویش است. می‌تواند جرقه‌ای را به آتشفشانی تبدیل كند یا برعكس. همیشه آنچه بر ذهن نقش می‌بندد دقیقا همان چیزی كه لمس شده نیست. به‌عنوان مثال شما در مجموعه‌ طاء با تعدادی شعر مواجه هستید كه همه آغازی امری و دستوری دارند. همه با حرف «به» شروع می‌شوند وهر بار به مخاطب درون متنی یا بیرون متنی اثر، به كارگیری عملی یا فرآیندی را دستور می‌دهند.مثلا : «به رفتارهای دستت فكر كن،» یا «به صدایی دیگر بلندم كن». این دستورها وجه عینی برای شاعر ندارد‌ و صرفا شاعر درصدد استفاده از بار معنایی و مفهوم دستوری آنها و قابلیت‌های دیگر همین حرف اضافه است كه مخاطب را در برابر آنها به چالش بكشاند و مخاطب مجموعه خود پس از خوانش آثار به برداشت‌هایی خواهد رسید كه متمم یا اضافه كننده‌ متن خواهند بود. متن هر شعری شکل دهنده فضای آن شعر است و شاعر به عنوان تولید کننده متن، تنها بخشی از آن متن محسوب می شود.

*ورود شکل‌های ذهنی شاعر به متن، فاصله بین متن و مخاطب را کاهش می دهد؟

اگر سوال را درست متوجه شده باشم، وقتی شعر نوشته شد، شاعر بخشی از متن شعر است و وقتی به خوانش اثر می‌پردازد، شاعر خود مخاطب اثر خود است. می‌تواند به تاویل و تفسیر اثر خود بپردازد یا منتقد اثر باشد. پس فاصله بین متن و مخاطب و کاهش یا افزایش آن هدف نیست چرا که هر مخاطب به حد فراست و دریافت خود، در متن قرار می گیرد و قسمتی از متن می شود. حتی می‌توانیم بیان كنیم كه مخاطب به محض خواندن متن، فاصله را برداشته است و قسمتی از متن شده است. اما اینكه تا چه اندازه از متن برداشت كند و تا چه حد بتواند بر متن بیفزاید یا لایه‌های متن را كشف كند، سهم وی از متن قلمداد می‌شود. گاه مخاطب تمام متن می‌شود، این مخاطبی‌ است كه متن را كشف می‌كند و گاه مخاطب از متن فراتر می‌رود كه این مخاطبی است كه به متن می‌افزاید. در مجموعه‌ی طاء، مخاطب اگر نتواند هیچ كدام از معناها و بازی‌های تعبیه شده در فرم را درك كند و صرفا به خوانش متن بپردازد، به‌دلیل زبان عاشقانه‌ بسیاری از شعرها، برداشت‌های زیباشناسانه‌ خود را خواهد داشت و قسمتی از متن خواهد شد. یعنی فاصله‌ بین مخاطب و متن،‌ تنها به مقدار بازكردن كتاب و خواندن آن است و برای ورود بیشتر، كافی است به آنچه در مجموعه تعبیه شده توجه كند

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل: