انتشارات اهورا

نقد کتاب

[رونمایی و نقد کتاب روزه‌ی سکوت سهیل نصرتی]

"آرشیو: اوایل اردیبهشت 1396 مراسم رونمایی از کتاب " روزه‌ی سکوت " به قلم سهیل نصرتی در شهر گرگان برگزار شد. روزه‌ی سکوت که نخستین مجموعه شعر شاعر گرگانی سهیل نصرتی است و در مدت زمان کوتاهی به چاپ دوم رسیده است توسط انتشارات سرزمین اهورایی و در فروست "کتاب‌های شعر بامداد"ِ این انتشارات روانه‌ی بازار نشر شده است.
رونمایی از کتاب روزه‌ی سکوت ِ سهیل نصرتی در محل دوستداران کتاب، زیر نظر خانه‌ی شعر و ادبیات گرگان با حضور جمع کثیری از شاعران و منتقدان برگزار شد. سهیل نصرتی شاعر این کتاب، در ابتدای جلسه به معرفی کتاب و نحوه‌ی برگزاری جایزه شعر بامداد در انتشارات سرزمین اهورایی پرداخت. و همچنین چند شعر را برای آشنایی بیشتر حاضران در جلسه قرائت کرد. در این نشست سه چهره‌ی ادبی کشور آقایان علی مسعود هزارجریبی، خسرو بنایی و علی جهانگیری هر کدام از منظر خود راجع به کتاب روزه‌ی سکوت صحبت کردند و این اثر را مورد نقد و نظر خود قرار دادند.
کتاب "روز‌ه‌ی سکوت" اثر سهیل نصرتی یکی از هفت اثر برگزیده در فراخوان انتشارات سرزمین اهورایی است که به نام کتاب‌های بامداد برگزار شد. این طرح که هم‌زمان با زادروز شاعر بزرگ شعر معاصر احمد شاملو اعلام فراخوان شد برای نخستین بار در ایران بر مبنای رای جمعی کارشناسان شعر، آثار ارسالی شاعران را بررسی کرده و آثاری که موفق به کسب بیشترین رای مثبت کارشناسان شعر شدند توسط ناشر منتشر شد. کارشناسان نخستین دوره‌ کتاب‌های شعر بامداد انتشارات سرزمین اهورایی ابوالفضل پاشا، بهزاد خواجات و محمد آزرم بودند."

نقد و بررسی علی جهانگیری بر مجموعه شعر روزه‌ی سکوت نوشته‌ی سهیل نصرتی، انتشارات سرزمین اهورایی:

گویند شب آبستن و این است عجب
کو مرد ندید از چه آبستن شد


اگر بتوانیم طنز را تعلیق موقعیت های جدی بدانیم جدای از اینکه تبسمی در گوشه لبمان بنشاند یا ما را وادار به فشندن اشکی کند. هر چه هست همواره ابزاری بوده برای گریز از هنجار های مرسوم و متداول در نگاه و زبان.
می توان گفت طنز هنجار های متداول در زبان و نگاه را هدف می گیرد و با خروج هایی که انجام می دهد به یکی از راهکارهای قدرمند ادبیان و شاخه های وابسته به آن تبدیل شده . به هر شکل طنز , چالشی جدی است که نمی توان آن را در حد یک تکنیک پایین آورد مثلا در ردیف استعاره گذاشت. پا را آن سو تر و خیلی آنسوتر می گذارم و شناخت شناسی و هستی شناسی گوینده و شنونده را درگیر می کند, ذهن را غلغلک میدهد در حد آزار. برای همین گاهی زهرخند گاهی تبسم. می گویم هستی شناسی, زیرا به تماشای مناظر پشت پنجره قانع نیست. موقعیتی ثابت در جغرافیای ذهن نیست. پنجره را باز می کند و شاهد را به مشهود تبدیل می نماید, به همان اندازه که تاشا می کنی در حال تماشا شدنی. طناز حکیم نیست طلخک است, هندوانه اباجهل است, طناز با کنار گذاشتن بزرگی ما را به بزرگی و معرفت شناسی این نگاه می رساند. بزرگی فرمود: کسی سپری تازه خرید و به جنگ رفت. دشمن سنگ می انداخت, به سر و روی مرد فرود می آمد. بانگ زد: ای کوردلان سپر به این بزرگی نمی بینید که سنگ بر سرم می کوبید!! می خواهم بگویم استفاده از موقعیت طنز ما را در موقعیت سنگسار شدن نیز قرار می دهد. هم ما را به عنوان مولف و هم ما را به عنوان مخاطب و در بیشتر موارد همان طور که گفتم طنز گریز از هنجار و امر جدی است و گاها ستیز, چالش.
خصوصا در گرایش هایی که پس از پست مدرن در ادبیات رایج شده است طنز بخش بزرگی از مولفه ها شده و شاید بتوان گفت مهم ترین گزینه. به گمانم با شکافتن عمق لایه های طنز در هر مولف می توان تا حدود زیادی فرق گذاری داشت در هستی شناسی مولفین مختلف حداقل در ادای طنز به عنوان یک نگاه به هستی شناسی و طنز به مثابه لودگی یا تکنیک هر چند هیچ کدام را انکار نمی کنم و هر سمتش پایگان های خود است. در کتاب نصرتی, به گمانم طنز نقشی بیشتر از یک تکنیک را پذیرفته است و باز هم به گمان من به همین دلیل از لودگی تن زده است. ولی وجود مایه های طنز مرا وادار می نماید که این متن را در همین راستا ارزیابی نمایم. بسیارند شاعرانی که از امثال حکم و ایجاد موقعیت هایی وارونه , متضاد و لوده استفاده نموده اند. بیایید از همین نگاه پیش برویم

« به پاکت خیس سیگار / که نَه غاز همسایه یک پا داشت » (23)
« از تمام دنیا فقط دیواری هستم/ که با کلی راز پشت پرده حرفی به میانمان نمی آورد/ نمی دانم کی می خاهد / سنگ هایش را با من وا بکند» (33)
«آخر آبت نبود نانت نبود / چرا با آنها رفتی / گیر دو شاخک روی سرت بودی؟ » (44)
همین کار را با مصطلحات نیز می کند :
«این بار من جای زمین دهن باز می کنم/ خاک می خورم/ خاک/ بی آنکه مرده باشم» (13)
« مادرم زمینی نبود / پا به ماه که گذاشت/ پسری عجیب به دنیا آورد/ لخت مادر زاد/ به ماه نمی ماند» (38)
پایگان اجتماعی طنز همواره بالاترین بسامد را داراست, همان رویکردی که به گمان می تواند بین طنز و لودگی تفاوت بسیار ایجاد کند:
« مادر بزرگ ها پُلیور را بهتر می بافند / راهبه ها به یکدیگر فکر می کنند/ و دیوانگان و فلاسفه هر دو پیام آورند/ لعنت به آنها / که به نهال کاشتن سیاستمداران نمی شود اعتماد کرد/ و به حقیقتی جز مرگ نمی توان لبخند زد» (26)
هر چند ممکن است در این رویکرد ها به واسطه نحوه ارائه تکنیک به شعار نزدیک شویم:
« و به یاد خواهم سپرد که مرگ/ از عادت همیشگی هم دقیق تر است»(16)
گاهی نیز به کار کاویدن خودمان می آید حس درون را پرتاب می کند به همان که پیش روی چشم ماست جدای از بار تاویلی بعضی واژه ها:
« خسته ام/ آنقدری که زنان یائسه در من کاموا می بافند» (13)
« من / گربه ای که آنقد کاموای مادربزرگ / با او ور رفت / کلافه شد» (25)
استفاده از تلمیح از روزگاران دور رایج بوده شاید به این خاطر که بار اصلی ماجرا را به دوش مخاطب می گذارد. در شعر های سهیل این تلمیحات نیز به کار طنز آمده است و شاید از همین روست که اکثر آنها از حوزه ادبیات کودک و نوجوان انتخاب شده است, انگار می خواهد ما را به سادگی و نگاه و در لایه ای عمیق تر به پیچیدگی زیست کودکانه دعوت کند. و به گمان من همان بار ی را که از امثال حکم می کشد از تلمیح نیز کشیده است:
« سوگند به دست های تو سیمین/ که تنها لوبیا پلوی تو سحر آمیز است» (9)
« بادبان ها را سربلند تر کشیدند/ برای ناخدای پاچوبی» (24)
و گاهی همین نگاه کودکانه را به اندازه ی تمام هستی یک انسان گسترش می دهد:
« کاش تمام درد ها / قد شکسته شدن نوک مدادمان بود» (29)
گاه بار یک شعر به تمامی می گذارد به گردن یک بازی,  یا کودک نمایی که نمونه های بسیاری از آن می توانی یافت:
« اتل متل توتوله / گاو ما که مرد/ خودش را به چاه انداخت/ پدرم/ هاچین و واچین/ یک پام را ورچیدم از/ بیراهه ی بافتنی نیمه کار مادر/ دلش پر از اسفند» (34)
و مواردی را هم می توان یافت که طنز به سادگی به کار تعلیق آمده است:
« کاش از دنیا/ همیشه کمی باقی مانده باشد/ تا بتوانم از دروغ هایم بگویم/ که حلقه نامزدی ات را من فروختم» (10)
بازی های زبانی هر چند وابسته به سجع و جناس که به گمان من بیشتر به کار ریختار آمده ولی هست و البته نه در سهیل , که در اکثر شاعران جوان نمود خود را دارد. دوست دارم بگویم ای کاش می شد از دل همین ها یک رپ درآورد:
« تب و تاب شومینه کدخدا/ سقف چوبی خانه ما بود/ از خدا بی خبر/ نمی دانست دهکده خالی/ کدخدا نمی خواهد»(12)
هر چند نمی خواهم در کارهای سهیل به مساله زبان بپردازم ولی استفاده از زبان کوچه و بازار و عامه در راستای همان بازی های زبانی دیدم که گفتم. ناچارا می گویم و نقش آنهار ا به عنوان خارج نمودن زبان از هنجار ادبی پر رنگ تر یافتم تا ایجاد تعلیق و طنز:
« استکان چای بهم بکوبیم/ به اخم و تخم کاغذ/ دری وری تحویل بدهیم» (18)
«‌ عین بچه ها نمی توانم روی پاهایم بایستم / به احتمال زیاد چشمانت سگ دارند » (100)
نام گذاری شعر ها به گمانم می توانست نباشد, هر چند شعر هایی هم هست که نام آنها بخشی از شعر است و حتی به کار خوانش مجدد شعر آمده, مثل شعر « زمستان سر زای شومینه ها می میرد» ولی در خیلی از کارها نامگذاری کمک نکرده مثل شعر زیبای «مراد».
چند شعر را می توان جداگانه بررسی کرد, در این شعر ها اصلا کودکی نمی کند, طنز هست , ولی گزنده, زیرا به گمان من به شدت درگیر نوستالژی زیست شاعر است, شاید همان نوستالژی هایی که سهیل نصرتی را  شاعر تر کرد, شعری همچون « شیلات» کاملا ساخت گراست, تعلیق نمی دهد , با نگاهی مدرن و حساس به پیرامون, و البته دردناک:
« با اینکه دو زیست نبودیم/ نا خاسته ناخدای لنج های بی برگشت شدیم/ .../ ندانستیم وقتی طوفانی غارتگر/ شکم دریا را خالی کند/ ماهیان مرده را خاهد خورد» (37)
شیطنت هم کرده ام در این نگاه ها , مثلا فکر کردم ابتدای یک شعر را که اتفاقا طنز هم هست بردارم:
« نگذاشتند لی لی به لالام/ صدای گریه می داد» (47)
این را برداشتم و ناگاه آنچه ماند شعری غنایی شد با زبانی نو و ساختی زیبا, انگار یک بار شعر سروده شده به عنوان یک اثر فاخر هنری, و سپس با اضافه شدن لایه های طنز به تعلیق همان شعر پرداخته است, ادامه اش را بخوانیم:
« با زبان آن دنیا آمد/ از تن زنی زیبا که به دهکده رانده شد/ ابرآواره ای بود که ترسش از ریختن/ ریخت/ من آنقد مه ام که خودت را گم کردی/ آنقد ماه که زمین را بزرگتر که می شد/ با گله ای وحشی به دهکده ها سر می زد» (47)

 

[یادی از شاعر تهران و شوالیه‌ی شعر معاصر در اولین سالروز درگذشت]

kafkaبیست‌ویکم اردیبهشت اولین سالروز درگذشت محمد علی سپانلو است. بیمارستان کافکا آخرین اثر سپانلو چند روزی است که توسط انتشارات سرزمین اهورایی منتشر شده و در نمایشگاه کتاب عرضه می‌شود. متن فوق بازنشر مقاله‌ای است که توسط مدیر انتشارات برای چهلمین روزِ رفتن ِشاعر نوشته شده و سال 94 در روزنامه‌ی اعتماد منتشر شد:

 

ما حق زندگیمان را ]
با مرگمان به دست می‌آریم]

1- محمد علی سپانلو زاده‌ی پاییز تهران بود. هرچند شاعر آبان را مردی هم چهره‌ی خود، جوان و خوش مشرب می‌داند(اما همیشه در نظرم آبان/ مردی است هم چهره‌ی خودم/ شاید جوانکی، همسایه جوانی من/ شاخه گلی به سینه‌ی بارانی/ خوش مشربی که اغلب/ فهرست باغها را از حفظ می‌کند.) و اعتقاد داشت که فقط در پاییز و زمستان شعر می‌نویسد، اما می‌توان او را مرد چهارفصل شعرمعاصر نام نهاد. از آغاز دهه‌ی چهل که در میان شاعران نوگرای نسل سوم شعر معاصر راه خود را باز کرد و آه..بیابان را منتشر کرد تا امروزِ رفتنِ او آثار متنوعی در شعر، پژوهش، نمایشنامه و ترجمه منتشر کرد و در متن اکثراتفاقات فرهنگی شعر امروز حاضر بود. او در مطبوعات، رادیو، سینما و هنر تبلیغات نیز دستی داشت. شاید بتوان محمد علی سپانلو را جزو شاعران جوان تاثیرپذیر از جنبش‌های دانشجویی دانست که در دهه‌ی سی و چهل تاثیرات زیادی برادبیات و هنر روشنفکری داشتند. شاعری که با تاثیر از اولین تجربه‌ی راهپیمایی در جوانی برای فلسطین شعر می‌نویسد، شاعری که در مصاحبت، در همین سال‌های آخر با یادآوری شاعرانه از نخستین راهپیمایی 16 آذر بعد از کودتای سال 32 و اولین راهپیمائی که شرکت کرده بود، چشم‌هایش برق‌می‌زد، تصویری از جمعیت انبوه دانشجویان و نمای آهسته‌ی برگریزان طلایی پاییز بر سرجمعیت را به یاد می‌آورد و از رطوبت نگاهش رد خاطرات هویدا بود.
سپانلو شاعری امروزی و کافه نشین بود و در عین حال نستالژی تهران شهر زادگاهش را با عشق و علاقه و هنرمندی در آثارش ثبت کرد و تهران را به مثابه شهری جهان‌وطن می‌دانست.
سپانلو در دهه‌ی40 دهها مقاله در مورد ادبیات زمان خود در مطبوعات نوشت و در اغلب مناقشات زمانه حضور داشت. نام سپانلو در کنار نام نصرت رحمانی و معدود شاعران دیگر معاصر به عنوان شاعران شهری ماندگار شده است. با این که حضور عناصر شهری در شعرهای اولیه او نیز قابل شناسایی است اما شاید به صورت فراگیر نخستین بار در «پیاده‌روها 1347» باشد که آن نوع شعر شهری که امروز از آن به عنوان شناسه‌ی شعری وی یاد می‌کنیم دیده می‌شود. کتابی که حاصل پیاده‌روی‌های شاعر در خیابان‌های پر ماجرای تهرانی است که اتفاقات مهم تاریخی و فرهنگی در آن گذشته است - و بعد در منظومه‌ی «خانم‌زمان» که شهر مادر و به زعم او مظلوم را ( چرا که همواره پذیرای تمام مردم ایران بوده و همیشه از او بد گفته شده است ) را بانویی مهربان و مابه‌ازای خود تهران گرفته است، نوعی از ادبیات متاثر از شهرنشینی دوران جدید - یعنی جستجوی اسطوره‌ی تهران را در شعر خود به نمایش می‌گذارد که تا پیش از آن چندان معمول نبود و این ادبیات در کتاب‌های اخیر مانند «پاییز در بزرگ‌راه » و «قایق سواری در تهران » ورزیده و با تجربه‌تر به نظر می‌رسد. او با ادبیاتی مبتنی بر یاد و تداعی، عشق و خاطره و حسرت و هشدار به هویتی که در حال دگرگونی‌های جبری و سهوی است با تمام نو اندیشی و روزآمدی که داشت به جنگ تغییرات آزار دهنده و ناهنجاری های شهر زادگاهش رفت. در بعضی از نمونه‌های روایی آثار او تصاویری خلق شده‌اند که گویی شاعر متجدد با عصایی اساطیری، در میان حفره‌های زمان ایستاده است وخود را یکتا ره‌نورد معترض این دگرگونیهای آزاردهنده می‌داند: ( نه کوچه شترداران/ نه بازارچه نایب السطنه/ نه بستنی فروشی اکبرمشدی/ نه سینما دماوند / نه کوچه‌ی آصف/ نه آبشار، نه دردار/ نه سه راه امین حضور... خراب کنندگان خاطرات شهر/ پدران فراموشی! / که حتی به نامهای صد ساله رحم نکردید.../ خدا نبخشدتان که خیابان ری مرا کشتید!)

ادامه مطلب ...

[نگاهی به کتاب “طاء”؛ اثر سمیه طوسی، انتشارات سرزمین اهورایی]

n2توضیحی محافظه کارانه برای کتابی که چندان محافظه کار نیست. / امیر سنچوری/شهرگان

در نقد مجموعه شعر، پیش از آنکه با نقد چندین شعر به عنوان تکثری از ابژه‌ها طرف باشیم با نقد یک ابژه واحد طرفیم. یعنی در حال نوشتن چند نقد برای چند شعر نیستیم بلکه در حال تدوین یک بازخورد از کالای واحدی هستیم که در برگیرنده مجموعه آثاری است و –که- در لزوم، موشکافی همگی ضرورت ندارد. از مارکتینگ تا صفحه آرایی و ویراستاری و نشر را در این دایره وجود دارد. اینجا فقط ادبیات نیست. تجارت و صنعت و بازرگانی و تبلیغات هم هست. حالا بر اساس تعریف خودمان از نقد که واشکافی است یا ماهیت شناسی یا تبار شناسی یا تمجید و تبریک در مجموعه‌های شعر اول، بهتر است آزاد باشیم تا چند رنگی-صدایی در نوشته‌های حاشیه کتاب‌های شاعران, تحت سایه پیروی از صراط‌های مستقیمی که ممکن است برای ما تعریف کنند قرار نگیرد.

این به اصطلاح مقدمه کوتاه ضرورت داشت، چون با علم و پیش زمینه این که قرار است نگاشته‌ام در چند جریده کاغذی و مانیتوری منتشر شود؛ به راستی مشغول نگراش “نقد ادبی” نیستم. این توضیحی است محافظه کارانه برای کتابی که چندان محافظه کار نیست.

ابتدایی تربن راه ورود مجموعه؛ نام گذاری این مجموعه با حرف “طاء” است که از همان شروع ذهن مخاطب را درگیر کشف ما به ازاء می‌کند. چرا طاء؟ و یا اصلاً طاء یعنی چه؟

ادامه مطلب ...

[نگاهی به مجموعه شعر "من یک دوزیستم" شعرهای کوتاه علی صالحی بافقی]

n1نگاهی به مجموعه شعر "من یک دوزیستم"، سروده "علی صالحی بافقی"، انتشارات سرزمین اهورایی

*عنایت مهمّی (منتقد ادبی)


"علی صالحی بافقی، متولد دهم خرداد 1354 و مهندس پتروشیمی است. فعالیت خود را در زمینه ادبیات از سالها پیش با مجلات ادبی عصر پنجشنبه، نوشتا، گوهران، تجربه و .... و سایتهای ادبی با انتشار شعر و داستان کوتاه، آغاز نموده است.  اولین کتاب او، مجموعه شعر "گاهی مرا به نام کوچکم بخوان" (نشر نگیما-تهران-سال 84) در سال 85 ، نامزد دریافت جایزه کتابهای "گام اوّل" (اولین کتاب منتشر شده توسط مولفین) گردید.  مجموعه شعر  "زیستن در دامنه ی کوه آتشفشان" (نشر ناکجا-پاریس-سال 2012) و نسخه انگلیسی آن "Living On The Slopes Of Volcano Mountain" (انتشارات Xlibris -استرالیا و آمریکا-2012) هفت سال پس از کتاب اولش، منتشر شدند.
کتاب «من یک دوزیستم» حاوی 176 شعر کوتاه "علی صالحی بافقی" با تیراژ 1100 نسخه در قالب "با شاعران" توسط انتشارات سرزمین اهورایی در اردیبهشت سال 93  منتشر گردیده است. شعرهای این کتاب در سالهای 88 تا 92 سروده شده اند."

◄ آنچه در ادامه می آید در واقع نگاهی دقیق تر جهت خوانش مجدد شعرهای این مجموعه و کشف نکات شعرهای کتاب و بازگو نمودن خصوصیات شعرها و تکنیک های بکار رفته در آنهاست.

1-    استفاده از ایهام و جناس و کاربرد واژگاني در چند معنا كه برخي حتي در نگاه اول بازيگوشانه خود را پنهان مي كنند:

ادامه مطلب ...

[طنین جیغ بنفش هوشنگ ایرانی]

iraniگفت‌و گو با محمد آزرم درباره‌ی کتاب جیغ بنفش، انتشارت سرزمین اهـورایی

هادی حسینی‌نزاد، روزنامه آرمان شماره 2790

محمد آزرم متولد تهران است. وي از سال ۱۳۷۱ به‌طور حرفه‌اي فعاليت‌هاي ادبي خود را در مطبوعات آغاز كرد. به تازگي منتخبي از شعرهاي هوشنگ ايراني شاعر آوانگارد دهه 30 با مقدمه تحليلي/ انتقادي او با نام جيغ بنفش منتشر شده است. محمد آزرم پيش از اين كتاب «عكس‌هاي منتشر نشده» (گزيده شعرهاي ۷۲ تا ۷۶) و كتاب «اسمش همين است محمد آزرم» (گزيده شعرهاي ۷۶ تا ۸۱) و «هوم» (گزيده شعرهاي ۸۴ تا ۸۸) و «عطر از نام» را كه شعرهاي بداهه‌نويسي مشترك او و «ايوليليث» است؛ در حوزه شعر تجربي منتشر كرده است. از او مقالات متعددي در دهه اخير در زمينه تئوري ادبي به چاپ رسيده است، از جمله: نظريه‌پردازي شعر «متفاوط» به عنوان موقعيت جديدي در شعر نوشتاري؛ خوانش انتقادي شعر پس از نيما به‌ويژه چهره‌هاي شاخص جريان شعر نيمايي و توضيح و تبيين مفهوم پرفورمنس يا اجرا در شعر. وي تا به حال کارگاه‌هاي متعددي در زمينه بداهه‌نويسي شعر برگزار كرده است. به مناسبت چاپ كتاب «جيغ بنفش»، «آرمان» گفت‌وگويي با وی داشته است كه مي‌خوانيد:
انتشار كتاب «جيغ بنفش» با مختصاتي كه توسط نشر سرزمين اهورايي منتشر شده، از چند منظر مي‌تواند قابل بررسي باشد. مثلا اينكه محمد آزرم بعد از گذشت چند دهه، ضرورت پرداختي دوباره به بيانيه مشهور هوشنگ ايراني را براي جريان شعر آوانگارد و تجربه‌گرا حس كرده يا اينكه دليل اين اتفاق، ناديده ماندن زواياي مختلف ايراني و نظرياتش در طول اين چند دهه بوده است. براي آغاز اين گفت‌وگو، خوب است انگيزه شما را در انتشار «جيغ بنفش» بدانيم.
چاپ كتابي از شعرهاي هوشنگ ايراني همراه با توضيح شعر و ديدگاه او، پيشنهاد مجيد ضرغامي مدير انتشارات سرزمين اهورايي بود و علت آن هم خواندن مقالات و يادداشتهاي پراكنده من درباره ايراني در سال‌هاي گذشته در نشريات مختلف است. وقتي درباره اين پيشنهاد تامل كردم، ديدم فرصت خوبي ست كه نوشته‌هاي پراكنده خودم درباره ايراني را جمع‌آوري؛ بازخواني و ويرايش كنم و با انتخاب بهترين شعرهاي هوشنگ ايراني، يك بار ديگر و اين‌بار جديتر، لزوم آزادكردن پتانسيل شعرهاي او را در سطوح «نوشتاري»، «آوايي» و اجرايي در فرم‌هاي متنوع يادآوري كنم. يعني كاري كه خود ايراني در شعرهايش انجام نداده است. مي‌دانيد؛ ديدن شعرهايي كه هنوز ساخته نشده‌اند، لذتبخش است و كافي ست كتاب «جيغ بنفش» را با اين ديدگاه بخوانيم. هوشنگ ايراني، چهره نمادين بيانيه «خروس جنگي» است. اين بيانيه كه اقتباس از بيانيه فتوريست‌ها با نيم‌نگاهي به بيانيه «دادا» است، وقتي كنار آثار صادر‌كنندگانش به‌ويژه «ايراني» قرار مي‌گيرد، سرشار از تضاد؛ قاطعيت و عملگرايي است. فتوريست‌ها خواهان نابودي موزه‌ها؛ كتابخانه‌ها؛ اخلاقگرايان، فمينيسم؛ فرصت‌طلبان و فايده‌باوران بودند و مي‌خواستند ايتاليا را از وجود استادان؛ باستان‌شناسان؛ راهنمايان جهانگردي و دلالان عتيقه پاك كنند. علاوه بر اين، يكي از شعارهاي «دادا» در بيانيه برلين، مرگ بر طرفداران هنر اخلاقي؛ بي‌رمقي اكسپرسيونيسم و اديبان تهي‌مغز بود كه اين موارد دستمايه بيانيه خروس جنگي قرار گرفته است. اين بيانيه با وجود تضاد دروني‌ كه دارد، هم ارزش تاريخي دارد و هم ارزش زيباشناختي. توضيح چنداني نمي‌دهد؛ فقط اعلام مي‌كند و خودش يك اثر هنري است كه مي‌توان از جنبه‌هاي مختلف مورد پژوهش قرارش داد. مي‌دانم كه در زمان خودش سروصداي خيلي‌ها را درآورده و اعصاب خيلي‌هاي ديگر را خرد كرده است؛ ولي حالا خودش مثل ضربه‌اي نواخته شده زيباست.

ادامه مطلب ...

[علی باباچاهی از کتاب " اتاق بر آب راه می‌روم "می‌گوید]

تجربه‌گرايي ، تعطيلي‌بردار نیست
 
babaOTAGHهادي حسيني‌نژاد، روزنامه‌ی آرمان 25 خرداد94: " علي‌باباچاهي، شاعر و منتقدي برجسته در عرصه شعر معاصر است كه بدون شك سهم بسزايي در پيشبرد جريان‌هاي مترقي و پيشرو شعر طي دهه‌هاي اخير داشته است. يكي از ويژگي‌هاي بارز در آثار باباچاهي اين است كه مي‌شود تفاوت و تحول را در مجموعه‌هاي جديدش به وضوح ديد؛ البته با تداوم رويكردهاي ادبي پيشين كه در امتداد هم پيش مي‌روند و كامل مي‌شوند. انتشار مجموعه شعر «اتاق بر آب راه مي‌روم» از سوي نشر سرزمين اهورايي، يكي از اتفاق‌هاي خوب در نمايشگاه كتاب امسال بود و ما را بر آن داشت كه پيرامون ويژگي‌هاي اين كتاب با شاعر مطرح كشورمان به گفت‌وگو بپردازيم. در ادامه نظرتان را به اين گفت‌وگو جلب مي‌كنم."
 
* مجموعه «اتاق بر آب راه مي‌روم» كه به تازگي از سوي نشر سرزمين اهورايي به بازار آمده، با وجود اينكه تنها 90 صفحه از شعرهاي شما را در بردارد، توانسته ويترين پر وپيماني از موقعيت شاعري شما باشد. در ابتدا كمي درباره اين كتاب و تاريخ سرايش سروده‌هايش توضيح دهيد. آيا تماماً حاصل سرايش‌هاي اخير شماست و از اين حيث مي‌شود آن را به عنوان يك «مرحله» يا «منطقه» جديد در سير پرونده شعري شما شناخت؟
 
 تعارف كه نه، تشويقي كه در كار مي‌كنيد سبب مي‌شود كه پيرانه سر، هواي بهاري ديگر را در سر بپرورانم. بدين معنا كه فرصتي باشد براي نوشتن‌هاي از نو! كه چه شود؟ نمي‌دانم! نه تغيير، نه تفسير، ‌اي واي من! تلطيف جهان حتی در متن‌هاي خود ارجاع ناممكن به نظر مي‌رسد! جنايت‌هاي لاينقطع داعشي‌ها و بچه طالباني‌ها و... نه تنها فرصت فكر كردن به نشستن بر لب جوي و. بلكه اجازه نشستن به «كنج»ي و همچون قو ناليدن به وقت مرگ نيز به مولفِ محزون و نا محزون نمي‌دهد! بگذريم! اينكه مي‌پرسيد مي‌توان آيا اين كتاب را «مرحله» يا «منطقه‌اي جديد دانست، نمي‌دانم واقعاً! ولي آنچه را كه مي‌دانم اين است كه به وقتِ نوشتن نه مستِ مستم نه هشيارِ هشيار! با اين معنا كه حاضر در «متن‌ام» و ناظر بر آن. استغراق در متن، از مولانا جلال‌الدين نيز ـ كه يك رگش هشيار نبود ـ نيز بر نمي‌آيد! به وقتِ غرق شدن كمك طلبيدن ـ‌اي آدم‌ها ـ نمي‌تواند موزون و مقضي باشد! اگر استاد نيما مي‌گويد «آي آدم‌ها كه بر ساحل نشسته... » از آن روست كه صحيح و سالم و با تعادل روح و جسم در موقعيتي قرار گرفته‌ كه مي‌تواند چنين «متن»ي بنويسد. اشاره يا تاكيد شما بر «منطقه» و «مرحله» جديد، اين فرصت رابه من مي‌دهد كه بگويم در شعرهاي اين مجموعه واقعيت‌هاي عيني و واقعيت‌هاي مفهومي و واقعيت‌هاي «وانموده‌اي» (تعبير بودريار) در پيوند با يكديگر، «متن» يا «متن»هايي خود ارجاع را پديد مي‌آورند كه واقعيت‌هايي مستقل ناميده مي‌شوند. در اينجا تفكيك سوژه و اُبژه و ذهن و عين و كاري غيرالزامي است! تاكيدي كه نيما بر ابژكتيويم در شعر داشت در اينجا مورد تشكيك قرار مي‌گيرد. و اما... بله نازنين! شعرهاي اين مجموعه مربوط به سال‌هاي اخير است كه... 
 
 *در شعرهاي اين مجموعه مصاديق روشني از پست‌مدرنيسم وجود دارد. مهم‌ترين نمونه چندپارگي و پرش‌ها در قطعه‌ها و تكه‌هايي است كه در امتداد هم سروده شده‌اند. گاهي پاره‌هاي مختلف (خودآگاه يا ناخودآگاه) مثل يك خواب يا حتی كابوس در شعرهاي شما تجلي پيدا مي‌كنند و ذهن مخاطب را در فواصل زماني كوتاه، به نقاط مختلفي پرتاب مي‌كند. 
ادامه مطلب ...

[گفت‌وگو با محمد آزرم درباره‌ی کتاب جیغ بنفش هوشنگ ایرانی]

iraniدر گفت‌وگو با خبرگزاری ایبنا:

"محمد آزرم که به تازگی کتاب «جیغ بنفش»(منتخب شعرهای هوشنگ ایرانی) او به چاپ رسیده است معتقد است که کتابش بازگرداندن شعر ايراني به آينده با نقد و تحليل شعرهايش است كه از ابتداي نوشته شدن آن در نيمه نخست دهه 30 ناخوانا مانده بود."

 

آزرم در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) عنوان کرد: کتاب «جیغ بنفش» (منتخب شعرهای هوشنگ ایرانی) را نسبت به کتاب‌های معدودی که درباره «هوشنگ ایرانی» در دهه قبل منتشر شده؛ به عنوان گزیده‌ای از شعرهای او در نظر داشتم، معاصر کردن و بازگرداندن شعر ایرانی به آینده با نقد و تحلیل شعرهایش بود که از ابتدای نوشته شدنشان در نیمه نخست دهه 30 ناخوانا مانده بود. به بیان دیگر، این کتاب مجموعه‌ای از نقد و نظرهای من بر شعر و دیدگاه شعری هوشنگ ایرانی به اضافه بهترین شعرهای اوست.

وی افزود: در این کتاب برای خواندن دقیق شعر او راه‌هایی به مخاطب نشان داده‌ام و ضمن توضیح علت تقابل دیدگاه شعری هوشنگ ایرانی با نیمایوشیج، برخی تناقض‌های نظری او را بررسی کرده‌ام که این امر با توجه به شعرهای ایرانی و همچنین شعرهای زبان‌محور امروز صورت گرفته است.

این شاعر و منتقد افزود: در کتاب «جیغ بنفش» بر شعرهای شاخص ایرانی تاکید کرده‌ام اما شعرهایی از او را که حداکثر قطعه‌ای ادبی است، از کتاب بیرون گذاشته‌ام. به بیان دیگر، ارزش تاریخی شعر ایرانی در این کتاب محفوظ است اما آنچه اهمیت دارد پتانسیل آزاد نشده و مغفول مانده‌ شعر اوست.

ادامه مطلب ...

[گفت‌وگو با سارا خلیلی جهرمی مترجم عاشقانه‌های آدرین ریچ]

Adrian-Richآدرین ریچ شعار نمی‌دهد، می‌سراید

گفت‌وگوی سپیده جدیری در نشریه شهرگان با سارا خلیلی جهرمی به بهانه‌ی انتشار «مجموعه عاشقانه‌های آدرین ریچ» در ایران

    "برای نخستین بار، مجموعه اشعاری از آدرین ریچ، برجسته‌ترین شاعر فمینیست آمریکایی در ایران ترجمه و منتشر شده است. علاقمندان به ادبیات فمینیستی در ایران، دست‌یابی به این اثر ارزشمند را مدیون ترجمه‌ی با کیفیت و خوبِ «سارا خلیلی جهرمی»‌اند که خود علاوه بر ترجمه‌ی چندین کتاب، تألیف یک مجموعه شعر با عنوان «سطرهای تنبل» را نیز در کارنامه دارد که نامزد نهایی دریافت جایزه‌ی شعر زنان ایران (خورشید) در بخش «آثار منتشر نشده» بود."

    سارا خلیلی جهرمی، متولد شهریور ۱۳۶۳ در جهرم است و دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات انگلیسی. او اخیرا مجموعه‌ای از عاشقانه‌های آدرین ریچ با عنوان «سنجاق‌شده با عشق» را با انتشارات سرزمین اهورایی در ایران منتشر کرده است. ( آثار پیشین او عبارتند از: اتاق و پیشخدمت گنگ، هارولد پینتر، انتشارات آهنگ دیگر / هیولای هاوکلاین، ریچارد براتیگان، انتشارات افراز / مقدمه‌ای بر کافکا، ریچی رابرتسون، انتشارات افق - و از ترجمه‌های آماده‌ی انتشارش می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: بیت‌ها / گربه‌های واقعی به حکایت صاریغ پیر، تی اس الیوت )

 

*چه شد که رفتید سراغ ترجمه‌ی اشعار آدرین ریچ، آن هم عاشقانه‌هایش؟… فمینیست بودن‌اش به این کار جذب‌تان کرد یا سبک شعری‌اش؟

آنچه مرا به ترجمه‌ی شعری راغب می‌کند دوست داشتن شعر است. بسیاری اوقات شعری را می‌خوانم، می‌فهمم، توانمندی‌های شاعرش را تحسین می‌کنم اما دوستش ندارم. مربوط به سلیقه و حس است. این حس برای من نقش اساسی دارد. چون تنها در این صورت است که پای تمام کلنجار رفتن‌ها با متن، کلافگی‌ها، دشواری‌های متن، مقاومتش در برابر ترجمه … می‌ایستم. من شعرهای ریچ را دوست دارم. کلیت این اشعار و این مولف برای من جذاب است و معتقدم نمی‌توان گرایش‌های اعتقادی، سیاسی و اجتماعی‌اش را سوای سبک شعری‌اش بررسی کرد و البته همین موضوع به یکی از مشخصات شعری ریچ بدل می‌شود. اینکه او فمینیست است، فعال سیاسی، اجتماعی است، اما همه اینها را شعار نمی‌دهد، می‌سراید؛ وقتی مقاله‌های ریچ را می‌خوانی، سخنرانی‌هایش را می‌شنوی، موضع‌گیری سیاسی‌اش را می‌بینی و بعد شعرش را می‌خوانی در همه موارد با کلیت یک فرد سر و کار داری. ریچِ مبارز با ریچِ شاعر، ریچِ منتقد، ریچِ فمینیست یکی است، و در عین حال شعر ریچ به یک خطابۀ سیاسی بدل نمی‌شود یا به یک مانیفست فمینیستی. شعرش همه دغدغه‌های شاعر را دارد و در عین حال شعر می‌ماند. آنچه باعث شد اشعار عاشقانه‌اش را انتخاب کنم این بود که ریچ در این اشعار همچنان منتقد باقی مانده است. از عشق حرف می‌زند و با وجود این عشق را به پرسش می‌گیرد و بعضی جاها به بی‌عشقی می‌رسد. گاهی از عشق شروع می‌کند و بعد از شکنجه‌های زندان‌های گوانتانامو سر در می‌آورد. عشق را در متن همین جهان ترسناک خودمان تصویر می‌کند:

ادامه مطلب ...

گفت‌وگوی کوروش شیوا با محمدعلی سپانلو به بهانه‌ی چاپ کتاب عاشقانه‌های گیوم آپولینر در انتشارات سرزمین اهورایی

apolinerپایین بلندِ جهان را دیده باشی، حرف‌های صد تا یک غاز شنیده باشی، با ناخوبی‌ها تغزلی سروده باشی، توی شعرهایت نقاشی کشیده باشی، طعم گس بودن را چشیده باشی، همین کافی است گیوم آپولینر بوده باشی. 29 اوت 1880 در شهری به گستره تاریخ(رم) پلک زد و 9 نوامبر 1918 در شهر گره‌خورده با مدرنیسم(پاریس)، از ترکشِ‌ خمپاره دو سال پیشِ جا خوش ‌کرده بر شقیقه‌ و آنفولانزای فراگیر پس از جنگ جهانیِ یکم، چشم‌هایش را بست. تلخ آمد، 38 سال جهانِ تلخ را تماشا کرد و تلخ مُرد. گفته بود: «هرگز مقلد کسی نبوده‌ام، زیرا هرکدام از شعرهای من، مراسم یادآوری یکی از رویدادهای خودم است که اغلب هم غمگین است، ولی من شادی‌هایی هم دارم که آواز می‌خوانم». درباره‌ آپولینر، شاعر و نمایشنامه‌نویس تاثیرگذار سده بیستم که آرزومند پایان جهان بود، با محمدعلی سپانلو، شاعر، مترجم و پژوهشگر شناخته‌شده‌ای که نشان لژیون دونور و جایزه ماکس ژاکوب را از فرانسه دریافت کرده، حرف زدم. کتاب‌های «گیوم آپولینر در آیینه‌ی آثارش» و «عشق...و شب‌های پاریس»(عاشقانه‌های گیوم آپولینر) با ترجمه سپانلو از سوی انتشاراتی‌های چشمه و سرزمین اهورایی، وارد هزارتوی فرهنگ سرزمینمان شده‌اند. حرف‌هایمان را بخوانید.

شعر گیوم آپولینر در گفت‌وگو با محمدعلی سپانلو
نبوغ، علیه غیرممکن
کوروش شیوا ( منتشر شده در کتاب هفته )

ـ چرا گیوم آپولینر شاعر خوبی است؟
دلایل متفاوتی دارد. در شعر اروپا و به ویژه در فرانسه به آپولینر می‌گویند امیرتجدد. اما آنچه مهم است او بخشی از احساسات انسانی را به شکلی درآورده که برای عموم قابل استفاده است؛ یعنی شعری که به شکلی ترانه‌وار است  و این کار کمی نیست. هم شعر است، هم ترانه. خواننده‌ها هم صد سال است که شعرش را می‌خوانند  و تاریخ ثابت کرده که شاعر خوبی است.  

ـ یعنی می‌توان گفت وجه تغزلی شعرهای آپولینر این امکان را می‌دهد تا خواننده با آثارش ارتباط برقرار کند؟
بله، طبیعتا. خواننده برای خودش دردی دارد و کاری به ایران، فرانسه یا آمریکا ندارد. این حس انسانی است که هرخواننده‌ای در هرجایی از دنیا  با شعرهای او ارتباط می‌گیرد و این بسیار مهم است.

ادامه مطلب ...

[محمد آزرم در باره هیاکل و جیغ بنفش دو کتاب خود در دست انتشارات خود در سرزمین اهورایی می‌گوید]

40723 1445035450225 1363315864 1909015 7187753 nتوضیح: هیاکل مجموعه شعر محمد آزرم در انتظار مجوز چاپ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است و جیغ بنفش کتاب منتخب اشعار هوشنگ ایرانی به انتخاب و مقدمه محمد آزرم  مراحل آماده سازی پیش از چاپ را در انتشارات سرزمین اهورایی سپری می‌کند. وی در این گفت و گو از این دو کتاب و مسایل پیرامون شعر امروز گفته است:

به نقل از: سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین

 

جناب آزرم، ابتدا از "هیاکل" برای ما بگویید. در چه مرحله‌‌ای است؟ مجوز نشر گرفت؟

هنوز من و ناشر کتاب یعنی انتشارات سرزمین اهورایی، در انتظار دریافت مجوز انتشار "هیاکل" هستیم. اگرچه زمانی طولانی برای آن صبر کرده‌ایم که اگر کتاب شعری معمولی با معیارهای رایج شعر بود، عجیب بود؛ اما همچنان امیدواریم که وزارت ارشاد طبق وعده‌ای که در دولت فعلی به شاعران و نویسندگان داده است، رفتارهای سلیقه‌ای در بررسی کتاب را کنار بگذارد و هموارکننده آثار خلاقی باشد که رویه‌های جدیدی برای شعر امروز فارسی رقم می‌زنند.

هیاکل" نسبت به شعرهای پیشینی شما از نظر رویکرد به زبان و ساخت شعر چه تفاوتی اصولی و ماهوی دارد؟

هیاکل، جهانی زبانی است که در فرم خودش امر ناممکن را احضار می‌کند و با آن گذشته‌ای را بازسازی می‌کند که هرگز اتفاق نیفتاده اما می‌توانست باشد و محل این توانستن، تنها و تنها خود شعر هیاکل است. هیاکل آن جهان ناممکن است که ناممکنیت خود را با ساختار قطعه قطعه خود و پر نشدن فاصله‌ها و شکل نگرفتن آن شکل یکتای نخستین، فاش می‌کند. کل کتاب، شعری با ساختار لایه‌مند است که مراتبی دارد و معناهایش مابه‌ازای جهانی دیگر نیست، بلکه مولد معناهایی متکثر به ازای خود کتاب است و مراتب خودش را نقد می‏‌كند.

بدیهی است که هیاکل با جهان‌های دیگر در ارتباط است و از هر ارتباطی مطلوب خودش را می‌سازد؛ مثلا جدیت جهان فلسفه را با ساختن طنز موقعیت که درونی خودش است، خنثی می‌کند، یا به بیان دیگر با نقدی زیباشناختی، منطق آن را دگرگون می‌کند. كاری كه با اصوات، آواها، و صداهایی كه به ساختار خود جذب كرده است هم، صورت می‌‏دهد.

شنیده‌ام که کتابی از گزیده اشعار هوشنگ ایرانی تدوین کرده‌اید. چرا سراغ این شاعر رفتید؟ از نظر شما اهمیت ایرانی در چیست؟

اسم این کتاب "جیغ بنفش" است که گزیده شعرهای هوشنگ ایرانی به همراه مقدمه‌ای از من درباره ویژگی‌های شعری او ست. این کتاب را به پیشنهاد انتشارات سرزمین اهورایی آماده کردم و حدس می‌زنم علت چنین پیشنهادی به من، مقاله‌هایی است که درباره شعر و فرم شعرهای ایرانی در سال‌های گذشته نوشته‌ام. اهمیت شعر ایرانی را باید درپتانسیلی که امروزه برای شعرهای آوایی، دیداری و اجرایی دارد، جست‌وجو کرد.

نقش تاریخی شعر او هرچه که بود و هر طور که به تاخیر افتاد، امری مربوط به ماضی است، حالا کار ما قرار دادن شعرهای او در آغازی است كه موقعیتی تازه باشد برای آنچه او در شعر می‌توانست انجام دهد اما هیجانی برای آن نداشت. هنوز هم هنر ایرانی، هنر زنده‏‌ها ست، سراپا جوشش و جهش زندگانی.

بیایید کمی از وضعیت امروز شعر و نشر شعر حرف بزنیم. اگر نخواهم اسم ناشر خاصی را عنوان کنم، باید بگویم که وضعیت نشرِ شعرِ این روزهای بازار کتاب، وضعیت آشفته‌‏ای است. تعداد کتاب‌های شعری که این روزها منتشر می‌شود، فوق العاده زیاد است. شعرهایی که به نظر من مخاطب شعر را از خواندن هر چه شعر معاصر است ناامید می‌کند. شما چطور فکر می‌کنید؟

تعداد زیاد کتاب‌هایی که عنوان شعر دارند نتیجه‌ انباشت نوشته‌هایی است که سال‌ها اجازه چاپ شدن نداشتند یا تصور می‌کردند که ندارند. وقتی فضا بازتر می‌شود یا چنین حسی القا می‌شود، هرکس که فکر می‌کند باید نوشته‌هایش را کتاب کند، لحظه‌ای هم درنگ نمی‌کند.

فضای تخدیری شبكه‏‌های اجتماعی و شمارش پسندها هم این وضعیت را تشدید كرده است. گسترش فضای رسانه‏‌ای و برداشته شدن مرزهای اطلاعاتی با تمام مشقاتی كه در كشور دارد، باعث شده، هر نوشته نازل و بنجلی با زیرهم‌‏نویسی غلط و فقط به خاطر شیوع عامه‏‌پسندی، شعر تصور شود.

شاید در این بین ناشرانی هم باشند که از چنین موجی با هزینه خود افراد، استقبال کنند و تلقی آن‏ها از مخاطب شعر، خریداران كتاب باشد؛ اما معضل اصلی، دخالت سلیقه‌های سیاسی در وضعیت چاپ کتاب‌های شعر و رفتارهای انقباضی – انبساطی با امری است که دولت، همیشه باید نسبت به آن نقش تسهیلگر داشته باشد.

شعر، یك امر كیفی است و سنجیدن آن با معیارهای كمی، فقط آمار است. وقتی تعداد كتاب‏‌هایی كه عنوان شعر دارند مبنای سنجش وضعیت شعر می‏شود و خبری از كیفیت شعر با روش‏‌های نقادی نیست، شعر در وضعیت تهی است. برای من كیفیت و میزان خلاقیتی كه در فرم شعر می‏بینم، تنها معیار سنجش است و از این منظر، تعداد شاعران بسیار كم و تعداد كتاب‏‌های شعر، بسیار كمتر است.

فکر نمی‌کنید انتشار شعر به این صورت و بدون هیچ قید و بندی آسیب زا باشد؟ البته این سوال را در شرایطی مطرح می‌کنم که شما معتقد به این باشید شعر معاصر ما حاوی یک "بدنه " اصلی است و تکثیر بی حساب و کتاب شعر به این "بدنه" آسیب می‌زند.

به یك بدنه اصلی شعر باور ندارم اما به اصل خلاقیت و نوآوری در فرم شعر معتقدم و می‏‌دانم بدون چنین رویكردی، حرف زدن از شعر، بی‏‌معنی است.

نخستین گام خلاقیت، عبور از قید و بندها ست؛ اما این عبور و حدزدایی زیباشناختی خواه ناخواه با حدگذاری جدیدی همراه است. تمامی نوشته‏‌های بنجلی كه زیر جلد كتاب و اسم شعر رفته‌‏اند، اصلا از حدی زیباشناختی عبور نكرده‌‏اند تا حد جدیدی برای شعر بگذارند. متاسفانه قید و بندهایی هم كه از طرف وزارت ارشاد نسبت به كتاب‏های شعر اعمال می‏‌شود، فقط مانع كتاب شعرهای خلاق می‌‏شود كه حدود زیباشناختی را تغییر داده‏‌اند و كاری به كار بنجل‌نویسی ندارد.

اگر دنبال ساز و كاری برای ارتقا كیفی كتاب‏‌های شعر باشیم، بهتر است این مسئولیت مشترك ناشران و شاعران باتجربه و خلاق به عنوان مشاوران نشر شعر باشد. بی‏‌توجهی به اصل خلاقیت و نوآوری در شعر و توجه صرف به بازار عامه‌‏پسندی، نتیجه‏‌اش شعر در وضعیت تهی است.

نظرتان درباره مکتب‌گرایی در شعر چیست؟ می‌دانید که حتی این روزها هم همچنان هستند کسانی که بدشان نمی‌آید مانیفست صادر کنند. این مرام نامه‌ها گاه ذیل "ساده‌نویسی" نوشته می‌شوند و گاه عنوانی دیگر. ابتدا بگویید که آیا به این مکتب گرایی معتقدید و بعد اینکه آیا این عناوین آنچنان مایه دارند که بتوان به آن‌ها یک "ایسم" علاوه کرد؟

نوشتن مانیفست با تاكید بر اصول و مبانی خاص همراه است و اتفاقا چیزی كه ساده‌‏نویسی نامیده می‌‏شود، فاقد آن است. مانیفست روشن می‌‏كند كه از چه چشم‏‌اندازی به شعر نگاه می‏‌كند؛ چه رویكردی دارد و چه افقی را متصور است. پس اگر چشم‏‌اندازی وسیع با رویكردهای متكثر به سوی افقی بی‏كرانه داشته باشد، پیشاپیش امكان خلاقیت و نوآوری و تغییر حدود زیباشناختی را برای خود فراهم ساخته است.

معضل ساده‌‏نویسی این است كه سلیقه و روش نوشتن یك نفر با استناد به حرفی از نیمایوشیج كه می‌‏خواسته زبان شعر را به دكلماسیون طبیعی كلام نزدیك كند، چسبانده می‏‌شود و به عنوان رویكردی جمعی به آن صحه گذاشته می‏‌شود تا سبك نوشتن یك نفر تبدیل به سبك رایج شود. شعری كه بتوان بی‏‌نهایت رونوشت از آن تهیه كرد كه در موارد متعدد رونوشت از اصل، اصیل‌تر به نظر می‌‏رسد، شاخصه فردی ندارد. بنجل‌‏نویسی هم كه اصلا ارتباطی با شعر ندارد و مشغول شمردن پسند كاربرانی است كه باربران چشم و مسرفان وقت هستند.

انتهای پیام/

مجتبا هوشیار محبوب

 


    
   

[گفت‌وگویی‌ پیرامون کتاب طاء با سمیه طوسی]

n2واقعیتی جز خود شعر در شعر وجود ندارد
 ( به نقل از روزنامه آرمان امروز، چهارشنبه 14 آبان 93 )
 
فرهادکریمی
 
سمیه طوسی شاعر و منتقد، بهار امسال اولین مجموعه شعر خود را با نام «طاء» منتشر کرد. این مجموعه شامل 38 قطعه شعر كوتاه و نیمه بلند است که توسط انتشارات سرزمین اهورایی در 1200 نسخه هم زمان با نمایشگاه کتاب امسال، روانه بازار كتاب شده است. او در رابطه با این مجموعه می گوید: « بسیاری از آنچه در مجموعه آمده است صرفا در مجموعه تجربه شده. هر شاعر مبدل احساسات درونی خویش است. می‌تواند جرقه‌ای را به آتشفشانی تبدیل كند یا برعكس. همیشه آنچه بر ذهن نقش می‌بندد دقیقا همان چیزی كه لمس شده نیست.». به بهانه انتشار «طاء» با خانم طوسی به گفت‌وگو نشسته ایم که می‌خوانید:

*کتاب اخیر شما «طاء» نام دارد که برای منِ مخاطب سوال برانگیز است، از انتخاب این نام برای مجموعه شعرتان ذهنیت و هدفِ خاصی را دنبال می کنید؟

هیچ نامی بی هدف نیست اما اینجا نام كتاب بیش از یك هدف دارد. هر سوالی كه برای شمای مخاطب پیش آورده حتما به جواب یا جواب‌هایی منتهی می شود. مجموع این جواب‌ها را كنار هم بچینید و ببینید همه این معانی كنار هم چه معنا یا معانی جدیدی می سازند. این معنا یا معناهای جدید راه یا راه‌ها را به شما نشان خواهد داد.

*حروف الفباء مانند « ز، ج، الف و ...» لابه لای صفحات کتاب به چشم می خورد و علاوه بر آن بسیاری از شعرها با عدد و حروف بدون ترتیب و بعضی از شعرها هم بی نام هستند.

ارتباط بین حروف و اعداد بخشی از فرم شعرهاست كه ترجیح می دهم خواننده بنا به هوش و فراست خود آن را درک و تفسیر كند. هر مخاطب در برابر شعرها، با سوالاتی روبه‌‌روست که پاسخ‌های آن در كتاب وجود دارد و کافیست مخاطب کنجکاوی به خرج داده و سوالات ذهنی‌اش را نادیده نگیرد. ارتباط و پیدا کردن ارتباطات حاکم، لذت کشف بیشتر و بیشتری را برای مخاطب به همراه خواهد داشت. هر چند در صورتی که مخاطب نتواند آن را تفسیر کند و صرفا به خوانش مجموعه بپردازد، باز می تواند برداشت‌های خود از آثار و لذت متن را برای خود داشته باشد. یادمان باشد كه اعداد و حروف را می‌توان به هم تبدیل كرد و این نكته كار رایجی در نامه‌نگاری‌ها و تقسیم‌بندی‌های مرسوم نوشتاری است. ناگفته نماند در طرح جلد هوشمندانه‌ كتاب كه توسط آقای مجید ضرغامی طراحی شد؛ قسمی از همین ارتباطات مدنظر قرار گرفت و قسمتی از فرم مجموعه را به خود اختصاص داد كه جا دارد از توجه و درك ایشان تشكر كنم.

ادامه مطلب ...

[کبوتر صلح در میان شعرهای ثریا کهریزی]

kahriziتاملی بر مجموعه شعر «تنهایی، جدایی و... هدهدها» سروده ثریا کهریزی، انتشارات سرزمین اهـورایی
( رضا پورجوادی )

کهریزی در شعر دهم کتاب در فصل نخست برای اینکه معشوق خود از یاد ببرد، هر فوت و فنی می‌زند و هر کاری را انجام می‌دهد. او تمام سریال‌ها را و هرآنچه سرگرم کننده است، می‌بیند و در هر کافه‌ای قدم می‌گذارد تا بلکه بتواند نشانه‌های معشوق خود را در وجودش از بین ببرد اما نمی‌تواند. او همه سیگارها را دود می‌کند، فلسفه را به منطق می‌دوزد، اما نمی‌تواند نشانه‌های ناشی از حضور معشوق خودش را، پیش از رفتنش از میان بردارد.

شعرهای کهریزی کوتاه‌اند، اما با این وصف، گویا، شیوا، واضح و قابل فهم‌اند. به زبانی دیگر می‌توان گفت که شعر او در ایجاز مبهم نمی‌شود و او به سرودن شعرهایی با سطرهایی مقطع که معنا در اغلبشان گم شده، نپرداخته است.

این مجموعه، شامل سه فصل با نام «هدهد»، «جدایی» و تنهایی است. 32 شعر این مجموعه با نام «هدهد» و 13 شعر با نام «تنهایی» و همچنین هفت شعر با نام «جدایی» منتشر شده‌اند.

شاعر در «هدهد 10» به اخبار رسانه‌ها می‌پردازد. او می‌گوید که کودکان سیاه پوست گرسنه‌اند، قحطی آمده، زلزله و سیل آمده اما بهترین خبر برای معشوق یک چیز است که «من عاشق تو شده‌ام!».

شاعر در شعرها فاصله بین من شعری و راوی را به حداقل رسانده است و از این میان، شعرهای عاشقانه خود را می‌سراید.

من شعری در شعرهای این دفتر، کبوتر صلح است. او هر حرفی و هر بی معرفتی‌ای را با مهر پاسخ می‌دهد و این را راه حلی برای بهتر شدن زندگی عاشقانه خود می‌داند.

در یکی از شعرهای این مجموعه می‌خوانیم:

«آب دستت هست بگذار
من قایقم شکسته
تنهایی غرقم می‌کند»

شاید همین تنهایی باشد که شاعر را به سرودن شعرهایی از این دست ترغیب کرده‌است. شاید نامگذاری فصل یکم کتاب هم که «هدهد» است اشاره به پرنده زیبایی دارد که می‌توان عاشق او بود. اما در نهایت شاعر نکته‌ای درباره این‌که معشوق چه کارهایی باید برای به دست آوردن دل عاشق بکند، ارایه نکرده‌است.

ادامه مطلب ...

[بازخوانی کتاب هفتاد گل زرد]

n7علي باباچاهي در وضعيت ديگر

(منتشر شده در روزنامه آرمان روابط عمومی به تاریخ 22/5/93)

فرهاد كريمي

علي باباچاهي يكي از چهره‌‌هاي جدي و تاثيرگذار شعر ايران در دو دهه‌‌ اخير به شمار مي‌‌رود. از اين رو، نقد و بررسي و واكاوي سويه‌‌هاي مختلف شعر باباچاهي، علاوه بر بازتاب چند و چون كارنامه‌‌ شاعري او، بخشي از شعر امروز ايران را نيز مي‌‌شناساند. موقعيت و جايگاه چهره‌‌هايي چون باباچاهي در شعر امروز اين ضرورت را آشكارتر مي‌كند كه علاوه بر نقد و واكاوي كلي شعر دهه‌‌ هفتاد، معرفي و نقد و بررسي آثار تك‌‌تك چهره‌‌هاي معتبر شعر امروز امري ضروري و لازم است. «هفتاد گل زرد» نخستين كتاب مستقلي است كه به شعر باباچاهي در دو دهه‌‌ اخير ـ 75 تا 92 ـ مي‌‌پردازد. متن كتاب در دو بخش تدوين شده است؛ بخش نخست با عنوان گزارشي از شعر در دهه‌‌ هفتاد، شَمايي كلي از شعر پيشرو در دهه‌‌ هفتاد، سرچشمه‌‌ها، دلايل و زمينه‌‌هاي تغيير ذائقه‌‌ زيبايي‌‌شناسي شعر در اين دهه ارائه مي‌كند. صفحات ديگر اين بخش به معرفي مختصرِ مهم‌ترين نام‌‌ها و شاخه‌‌هاي شعر در دهه‌‌ 70، اعم از شاعران، مترجمان و نظريه‌‌پردازان، فضاي مطبوعاتي و رودررويي‌ها اختصاص دارد و ضمن آن از طرح وجوه پست‌‌مدرنيستي شعر متفاوت غافل نمي‌‌ماند. نويسنده در مقدمه‌‌ كتاب و در توجيه حضور اين مبحث در ابتداي كتاب مي‌‌گويد: «آنچه باباچاهي در وضعيت ديگر نام مي‌گيرد، از دل وضعيتي سر برآورده كه به‌طور مشخص طيف آوانگارد شعر دو دهه‌‌ اخير را سامان مي‌دهد. از اين‌رو، ابتدا دورنمايي كلّي از شعر پيشروي دو دهه‌‌ اخير و چگونگي شكل‌‌گيري آن به دست مي‌‌دهم. . . هم براي نشان دادن ابعاد مختلف اين تحول و هم اينكه متهم به مصادره‌‌ همه‌‌ تحولات و تازگي‌‌هاي شعر امروز به نفع باباچاهي نشوم. بنابراين نوشتار حاضر در كنار بازخواني انتقادي جوانب مختلف شعر باباچاهي، به چگونگي تولد و رشد شعر در دهه‌‌ هفتاد، دستاوردهاي زيبايي‌شناسي آن و ديدگاه‌‌هاي موافق و مخالف نيز مي‌‌پردازد»(ص11). بخش دوم كه «علي باباچاهي در وضعيت ديگر» نام دارد، با شرح چند اصطلاح شروع مي‌‌شود.

ادامه مطلب ...

[تلاشی برای معنا یابی و معناسازی علی صالحی بافقی در کتاب من یک دوزیستم]

من یک دوزیستم
 
سریا داودی حموله، روزنامه آرمان
 صالحی بافقی

علی صالحی بافقی در مجموعه  «من یک دوزیستم» (1) شاعری جزء نگر  و عینیت‌گراست که می‌خواهد با فضا سازی‌های نوستالژیکی  به پرسش‌های مخاطب پاسخ بگوید. خلاقیت در متن وابسته به عناصر زبانی و سطرهای عینی و ذهنی، عبارت‌های ساختمند و غیرساختمند و گزاره‌های همگن و غیر همگن است. شاعر با ذهنیت پرسشگری و حرکت‌های زبانی و بیانی آگاهانه  در دل پدیده‌های محسوس عصیان می‌کارد: «وقتی تمامِ جانوران خشکی‌ها/ روزگاری/آبزیانی بوده‌اند/که شهامت ترک دریاها را داشته‌اند/من چرا به چشم‌های تو برنگردم؟»ص134. در «من یک دوزیستم» مضمون‌های «منِ» رمانتیک  و «منِ»  اجتماعی به می‌آمیزند تا احساسات عاطفی برانگیخته شود. شاعر با لحن گزارشی و روایت خطی اساس متن را تحت‌الشعاع زبان روایی قرار می‌دهد؛گویا شاعر به تکنیکی رسیده که تکنیک را نشان ندهد.(2) شعری روایت مدار و زمانمند که غرابت‌های زبانی و رابطه نامحسوس بین اشیاء و پدیده‌ها در متن آن تنیده شده‌اند.در خلاف آمد عادت در فضایی نیمه تغزلی گام برمی‌دارد که برجستگی تِم ( درون‌مایه)‌های فلسفی، سیاسی، اجتماعی و فردی در زبانی روایی نمود پیدا می‌کند. صالحی با عینیت‌های نوستالژیکی به توصیف فعل‌های استعاری می‌پردازد. رویداد و حوادث متن بیشتر تحت تاثیر لایه‌های زبانی است که با هنجارشکنی‌های متعارف  ذهن مخاطب را درگیر مفهوم‌سازی می‌کند. با موتیف‌های مختلط و ذهنیت آگاهانه از فضای وهمی‌و احساس‌های رقیق فاصله می‌گیرد تا اسیر سانتی‌مانتالیسم نشود و با اتودهایی از رنگ و معناهای متعارف کلیت زبان و معنا را می‌سازد. متنی انعطاف‌پذیر و سیال که از نظر ساختاری به سمت شفافیت مضمونی می‌رود.شاعر با مضمون‌پردازي از ابژه‌هایی که در ذهن مخاطب یادآور  نماد و نشانه‌هایی  خاصی هستند به عمق هستی اشاره می‌کند.نوآوری در شعر وابسته به زبان روایی  و فضای نوستالژیکی باورمندانه است. تقابل واقعیت و رویا در نحو افقی جهت هنجارگریزی مفهومی‌ در زیرساخت‌های روایی است که در این محاکات نوعی عصیان زدگی رقم زده می‌شود. که با توجه به عنصر روایت ارجاعات بیرونی(ابژه‌ها)را درونی(سوژه)می‌کند: «در بیشتر جیب‌هایم/ چیزهایی پیدا می‌شوند/که ناگهان شادم می‌کنند/ و لباس‌های زمستانی/ همیشه جیب‌های بیشتری دارند/ اگر این روزهای تابستان/تمام شوند» ص 103. «من یک دوزیستم» در حوزه زبان شعری بسیط و بی آلایش است، که جذابیت‌های شنیداری و  انگاره‌های ساختاری در رویکرد خردمندانه نقش گرفته‌اند.شاعر با المان‌های تاریخی و اجتماعی به  وحدت زبانی و فرمی‌دست می‌زند.حس ستیزگی با اشیا و جهان و مافیه در تناسب با عناصر زبانی است.با عینیتی بر گرفته از ظرفیت‌های کلامی‌به‌سمت مفاهیم ساختاری  می‌رود و با روایت‌های حسی  و پرداخت به مفاهیم اجتماعی از عادت‌های زبانی دور می‌شود. سطرها در کنش تقابلی مانند یک تراژدی در حال شکل گرفتن همدیگر را جذب می‌کنند،از این رو عشق و  مرگ تنها روایت صریح و روشنی است که در لایه‌های زیرین متن خود را نشان می‌دهند.مرگ اندیشی از تم‌های فرعی مجموعه است، مرگ  موتیف قطعی هر چیزی در این دنیا را از تاریکی به صحنه‌های روشن می‌کشاند: «از خنده‌های تو می‌میرم/ و همیشه فکر می‌کنم/ گریه‌هایت/ با من که از خنده‌های تو می‌میرم/ چه خواهند کرد»ص 151. صالحی بافقی برای برجسته شدن متن از روایت‌های تصویری بهره می‌برد که از لحاظ فرم و مضامین وجه افتراق و اشتراکی با هم دارند. زبان ساختاری شعرها حاصل تضاد و تردیدهای ذهنی می‌باشد که در این راستا رفتارهای تاکتیکی زبان موازی تک گویی‌های درونی است. گرچه در  بعضی شعرها فرم جای محتوا را تنگ کرده است اما در کلیت متن فرم و محتوا اجزا جدانشدنی و لاینفک هستند. شاعر برای گریز از  پیچیدگی‌های نحوی با دخالت‌های آگاهانه و محسوس  به جابه جایی فعل‌ها دلبسته است.شعرها بیشتر جنبه شنیداری دارند و شاعر برای  تثبیت زبان و معنایابی و معناسازی در تلاش است. گاه با بازی‌های زبانی و تناقض گویی به تعقید لفظی و معنوی روی می‌آورد که این نوستالژیکی‌های روایی منوط به پارادایم‌های «من انسانی» می‌باشد: «از انجمن‌های حمایت از حیوانات/به‌خصوص گونه‌های در حال انقراض/خواهش کنم/ از ما جانوران تاکسیدرمی‌ شده هم/محافظت کنند»ص 106. پی نوشت:1- «من یک دوزیستم»،علی صالحی بافقی،نشر سرزمین اهورایی،چاپ اول 1393. 2- «در شعر باید به تکنیکی رسید که تکنیک اش را نشان ندهد» مایاکوفسکی.

در روزنامه‌ی آرمان بخوانید.

 

صفحه 1 از 2

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل: