انتشارات اهورا

[آن سکستون با دومین چاپ عاشقانه‌ها در نمایشگاه کتاب]

19[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]

[ دنیا خانه‌ی من است ]
#نمایشگاه_کتاب
چاپ دوم کتاب عشق‌دیوانگی‌و‌مرگ عنوان مجموعه عاشقانه‌های #آنـسکستون با ترجمه‌ی #طیبه_شنیه_زاده  در فروست  شعر جهانِ انتشارات در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات سرزمین اهورایی عرضه خواهد شد.
حالا
که کلمات زیادی نوشته ام
و عشق های زیادی به پای آدم ها ریخته ام
روی هم رفته همانم که همیشه بوده ام :
زنی مفرط
 در عشق و آز
               آن سکستون
شعر آن سکستون شعری دیر یاب نیست گر چه به قول مترجمان ِ شعرش  دشواری اش بسیار است که این البته بخش زیادی به ماهیت شعر و ترجمه ناپذیری اش بر می گردد . سرگشتگی ، تنهایی ، جنون مندی و از همه بیشتر مرگ اندیشی در دنیای شلوغ و مدرن معاصر چیزی نیست که انسان امروز در هر کجای عالم با آن بیگانه باشد . اما هر آنچه در باره ی آن سکستون گفته و پرداخته اند در لغتی جمع می آید انگار . لغتی که هر پیراهنی به تنش کنی و به هر جاده ای ببریش و در هر کجا ، مرگ است ؛ مرگ محض . نه اینکه حیات و ممات شعر شاعر روی این مفهوم متمرکز باشد . نه ، بلکه خوانا ترین مفهومی است که خیلی قاطع ایستاده آن بالا.
اما در مجموعه ای از عاشقانه ها جای شاعری مثل آن سکستون کجاست ؟ عجیب نیست که درست در پس واکاوی هایی که شاعر در ذات هستی خویش دارد روی دیگر سکه ی مرگ ، نگاهی است عاشقانه اما توأم با جنون . جنون همچون زنبوری است که به هر کجا بخواهد می پرد و بر هر چه بخواهد می نشیند . اگر بخواهد نیشی هم در ما فرو می کند با عشقی که همواره در جای جای روح شاعر در حال تبانی است با مرگ . به هر حال این شاعر است که دست به برگزیدن می زند و در این اختیارِ نه چندان مختار دو مفهوم کلان را از هستی بر می دارد . دو مفهوم همچون دو کلان روایت همچون دو کهن الگو که سر تاسر شعر بسیاری شاعران شرق و غرب را تحت سیطره ی خود دارد . مرز بندی درست و دقیقی هم در کار نیست در شعر آن سکستون به خصوص هر جا شاعر از انسانی یاد می کند که روزی شیفته ی او بوده بلافاصله پای مرگ نیز به میان می آید آن جا که با همه شیفتگی از مادر ش و مادر بزرگش یا دوستش سیلویا پلات حرف می زند خطوط موازی عشق و مرگ به نقطه ی تلاقی می رسند . از سویی نوشتن برای او نوعی درمان است نوعی درمان که به توصیه دکتر مارتین  روانپزشک او صورت می گیرد. بیهوده نیست که شعر آن سکستون را  بسیاری از منتقدان  شخصی و خصوصی دانسته اند  اما با این حال اگر نبود آن حس مشترک ما با او؛ آن هم ذات پنداری ؛ چه چیزی می توانست گستره شعر او را در جهان معاصر تا این اندازه فراخ کند
مناقشه ای ظاهراً در نقد شعر او در امریکا در کار است او را به همراه سیلویا پلات و اسناد گرس شاعران اعترافی نام نهاده اند هر نامی بر او بگذارند مهم نیست چرا که شعر چیزی جز اعتراف های شخصی شاعر نیست ؛ اعتراف های شاعر در وهله ی اول به شاعر بودنش به نزد خودش .



@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با چاپ دوم مجموعه شعر آن سکستون به طیبه شبه زاده پاشا با عنوان
"عشق دیوانگی و مرگ" در انتظار شما است.

[مهدی اخوان لنگرودی با نسخه‌ی انگلیسی "ویونا" در خارج از مرزها]

17[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]
English Translation of Viona Published

Viona, a Persian novel by Mehdi Akhavan Langeroudi has been translated into English by Ali Salami and published by Sarzamin Ahooraee.

Viona is a love story set in an unknown village. This story takes the reader away from the modern world into a romantic world, to a land of light, trees and nature. Together with the two lovers Viona and Aryo, the reader comes to feel the proximity of hearts.

The novel is narrated through letters and most of the story takes place in romantic and at times surrealistic atmospheres. The Persian love was a best seller in Iran in 2016.

Mehdi Akhavan Langeroudi (1945- ) is an Iranian novelist, poet and lyricist. Born in the city of Langeroud, he grew up in the same city where his father owned a tea factory. Some of his books include Wood and Ivory (poems), House (poems), Edelweiss (poems), Anobis (novel), Remedy (novel), Green Thursday (novel) and Alder (novel).

#نمایشگاه_کتاب
سیب آوردم، سیبِ سرخِ خوشید...

ترجمه رمان ویونا منتشر شد
رمان ویونا اثر مهدی اخوان لنگرودی از سوی انتشارات سرزمین اهورایی به زبان انگلیسی و با ترجمه علی سلامی منتشر شد.

ویونا داستانی عاشقانه‌ و خواندنی است که دست مخاطب خود را می‌گیرد و از کنار دنیای مجازی تلگرام و اینستاگرام و تبلت و کامپیوتر در دوران انفجار اطلاعات به سرزمین نور و درخت و احساس و طبیعت می‌برد. مخاطب پا به پای دو دلداده‌ی ایرانی داستان ویونا ( به معنی آوای جان و عروس ماه ) و آریو ( کوتاه شده‌ی نام آریوبرزن سردار ایرانی ) نزدیکی و فاصله‌ی قلب‌ها را حس می‌کند و با بازآفرینی سنت زیبای نامه‌نگاری میان نامه‌های عاشقانه زندگی می‌کند...


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با ترجمه‌ی رمان ویونا اثر مهدی اخوان لنگرودی با برگردان دکتر علی سلامی در انتظار شما است.

[ مجموعه شعری جدید از آفاقِ شوهانی]

16[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]
#نمایشگاه_کتاب

“ نقطه‌ای بر سر دال “ جدیدترین مجموعه شعر #آفاقـشوهانی در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات عرضه خواهد شد.
از شعرهای کتاب:
من دلم می‌خواهد هر چه دلم می‌خواهد را بنویسم این‌جاست که زن پنجره را باز کرد و داد زد امروز اول دی ماه است من راز گل‌ها را می‌دانم  و چون هوا موهایش را درمی‌نوردید و تا نیم‌تنه می‌رفت تا برای همیشه برود او را کنار پنجره می‌کشم پیشانی تب‌آلودم را بر پیشانی‌اش می‌گذارم و می‌گویم: فروغ! حوا سرد است
او این را می‌دانست دیگر سراغ مرد نرفت
گفت: از من چه می‌خواهی؟
گفتم: من
خندید، پیش و پس را کنار زد و من را بر خود فشرد و فشرد
بعد من بودم و چند پرنده که شب‌ام را نوک می‌زدند و می‌گفتند: آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه‌ی ابری ولگرد خبر ما را با خود خواهد برد به شهر


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با مجموعه شعر آفاق شوهانی با عنوان
" نقطه‌ای بر سرِ دال" در انتظار شما است.

[تبِ103درجه‌ی سیلویا‌ پلات در سرزمین اهورایی]

14[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]

 

[دنیا خانه‌ی من است]
#نمایشگاه_کتاب
سیب آوردم، سیبِ سرخِ خوشید...
...
منتخبی از شعرهای #سیلویا_پلات با عنوان "تب 103 درجه "مجموعه‌ای در فروست شعر جهانِ انتشارات در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار عرضه می‌شود. مجموعه شعرهای جدید پلات با ترجمه‌ی دکتر #علی_سلامی و #بهاره_جهاندوست در تازه‌های نشر سرزمین اهورایی منتشر شده است و در نمایشگاه اردیبهشت 1397 در غرفه‌ی انتشارات سرزمین اهورایی عرضه خواهد شد.
سیلویا پلات یکی از پویاترین سرایندگان سده بیستم است. وقتی در سن 30 سالگی دست به خودکشی زد، پلات پیروان فراوانی در جامعه‌ی ادبی یافته بود. در سال‌های بعد، آثارش توجه خوانندگان فراوانی را به خود جلب کرد. پلات در آثارش، به نومیدی، عاطفه‌ی شدید و وسواس با مرگ پرداخت. جویس کرول اوتس او را «یکی از نامی‌ترین و بحث‌برانگیزترین شاعران در زبان انگلیسی» توصیف می‌کند.
سروده‌های سیلویا پلات که تا اندازه‌ی فراوانی برگرفته از زندگی شخصی اوست، به مسایلی مانند شکنجه‌ی فکری، ازدواج پرتلاطم او با شاعر انگلیسی تِد هیوز، تضادهای او با پدرومادرش و تصویر خود او می‌پردازد. مارگارت ریس می‌نویسد: «اینکه پلات درباره طبیعت می‌نوشت یا درباره تنگناهای اجتماعی افراد، به هر حال او نقابِ اجتماعی را به دور افکند و توانست نیروهای طبیعی و ترس‌های شخصی را بیان کند. در این کار، او پرده از تضادهایی برداشت که ظاهر را از میان می‌برد و به تنش‌هایی اشاره می‌کرد که بر سطح شیوه‌ی زندگی امریکا و دوران پس از جنگ سایه انداخته بود.» اوتس این مسئله را ساده‌تر بیان کرد و نوشت که اشعار معروف پلات «نشان می‌دهند که گویی با تیغ جراحی ظریفی از یخ قطب کنده‌شده و شکل‌گرفته‌اند.»
رابرت پینسکی، شاعر آمریکایی، در مورد او نوشت: «اشعارِ سیلویا پلات کوبنده و پویا هستند و احساساتِ یک تخیلِ نیرومند و  زخم‌خورده را به تصویر می‌کشند و  تصاویر و عبارات را با قدرتِ یک اسبِ افسارگسیخته نشان می‌دهد. تمامِ قدرت اشعارش به قدرتِ تخیل و باورِ شورانگیز او بازمی‌گردد.» پینسکی باور دارد که پلات شیفته‌ی خودِ آرمانی‌اشی بود.

@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با مجموعه شعر #پلات به ترجمه‌ی دکتر علی سلامی و بهاره جهاندوست با عنوان
"تب 103 درجه" در انتظار شما است.

[رمانی دیگر از نویسنده ی ایتالیایی خالق "اولگا" در نمایشگاه کتاب]

15[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]


[دنیا خانه‌ی من است]
#نمایشگاه_کتاب

...
سه پرواز رمانی است به قلم #کیارا_زوکی نویسنده‌ی ایتالیایی که سال گذشته رمان مورد توجه شما «اولگا» از وی منتشر شده بود - در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار عرضه می‌شود. سه پرواز نیز مانند اولگا با ترجمه‌ی  #میثم_سراج از ایتالیایی به فارسی برگردان شده و در تازه‌های نشر سرزمین اهورایی منتشر شده است . سه پرواز در نمایشگاه اردیبهشت 1397 در غرفه‌ی انتشارات سرزمین اهورایی عرضه خواهد شد.
کیارا زوکی نویسندۀ ایتالیایی در سال 1977 در «وارزه» یکی از شهرهای شمالی ایتالیا به دنیا آمد، او پس از تحصیل در رشتۀ علوم ارتباطات در شهر «لوگانو» کشور سوئیس، برای ادامۀ تحصیل در مقطع دکترای ادبیات به دانشگاه کاتولیکا میلان رفت، و پس از آن نیز برای ادامۀ تجربیات هنری خود کشور فرانسه و شهر پاریس را انتخاب نمود. زوکی اولین اثر ادبی خود یعنی اولگا* را در سن هجده سالگی به رشتۀ تحریر درآورد و با همکاری با یکی از شهیر ترین انتشارات های ایتالیایی یعنی «گارتزانتی» آن را به چاپ رساند. او پس از اولگا، با وقفه ای نسبتا طولانی در سال 2005 دومین کتاب خود، یعنی اثر پیش رو را توسط همان انتشارات به چاپ رساند، که مانند همان کتاب اولش برای او موفقیت های زیادی را به همراه داشت. کتاب سه پرواز با فضای بسیار متفاوتی نسبت به کتاب اولگا ماجرای دختری بالغ است که در تب و تاب کشف عشق به درد و رنج های برآمده از این جستجو می رسد. شخصیت اول داستان، که دچار ضربه هایی احساسی شده است و گویی که به واسطۀ همین ضربه ها حساسیتی خارق العاده و حتی بیمارگون پیدا کرده است، در طی ماجراهایی وهم آلود خود را گاه در میان دیگران و گاه در میان بازوان تنهایی به حدی در تنگنا و فشار می یابد که تفکیک واقعیت از خیال و وهم برایش دشوار و یا ناممکن می شود. در ساختار پیچیدۀ این اثر که همواره به سمت مرکز گرایش پیدا می کند و سپس با خیزی بلند از آن دور می شود، گاه ما با صحنه هایی رویا مانند مواجه می شویم که زمان و مکان خطی معمول را دچار شکست می کنند و فضایی برون زمانی و برون مکانی بوجود می آورند، فضاهایی که آن قدر خوب با فضاهای واقعی اثر آغشته شده اند که ما نیز برای مان راهی به جز پاک کردن این مرزها و معلق بودن در میان وهم و واقعیت نمی ماند. علاوه بر ساختار و پیکرۀ اصلی، مضامین ریشه دوانده در جایجای اثر نیز با دوری جستن از زبانی پیچیده و یا امر کننده، بی آنکه بخواهند نگرشی عاقل اندر سفیه بوجود بیاورند، با لطافتی کودکانه و یا طنزی به دور از مبالغه خود را به ما عرضه می-کنند، به زبان ساده تر این که در این کتاب نتیجه گیری و یا جمله ای قصار نمی بینیم، مگر اینکه زمختی و سختی اش در میان امواج رویا حل شده باشد.


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با رمانی از  #کیارا_زوکی به ترجمه‌ی میثم سراج با عنوان
"سه پرواز" در انتظار شما است.

 

شبستان راهرو 18 غرفه 4

[گذشتن از آهو، مجموعه شعر فرناز فرازمند]

13[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]


#نمایشگاه_کتاب

“ گذشتن از آهو “ مجموعه شعرهای #فرناز_فرازمند در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات عرضه خواهد شد.
از شعرهای کتاب:
عاشق نبوده¬ام
 که نپرسم نامت را
ندیده بسازمت از هوا
هوا که بارانی¬ست
باز بگذارم پنجره را
که با پای خودش نمی¬آید
سلیمان
قالیچه می¬خواهد
هوا
هوا که منم
خانه می¬خواهد خالی
کجا فرود بیاید
در این تراکم اشیا در تنم؟

@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با مجموعه شعر فرنازفرازمند با عنوان
" گذشتن از آهو" در انتظار شما است.

[عزیز نسین در سرزمین اهورایی، ایستگاه عشق]

18[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]


#نمایشگاه_کتاب
سیب آوردم، سیبِ سرخِ خوشید...
ایستگاه عشق عنوان مجموعه عاشقانه‌های #عزیزـنسین با ترجمه‌ی #ابوالفضل_پاشا در فروست  شعر جهانِ انتشارات در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات سرزمین اهورایی عرضه خواهد شد.
مهمت نوسرت Mehmet Nusret یا همان محمت نصرت در 20 آرالیک منطبق بر ماه دسامبر و در سال 1915 دیده به جهان گشود. زندگی‌نامه‌ی او را چرا من بگویم؟ از زبان طنزآمیز خود او بشنوید که در سال 1968 و در 53 سالگی این‌گونه نوشته است:
«پدرم در سیزده‌ سالگی از یکی از روستاهای آناتولی به استانبول آمد. مادرم هم وقتی خیلی بچه بود از روستای دیگری در آناتولی به استانبول آمد. آن‌ها مجبور بودند سفر کنند تا یک‌دیگر را در استانبول ببینند و ازدواج کنند تا من بتوانم به دنیا بیایم. حق انتخابی نداشتم، به همین دلیل در زمانی بسیار نامناسب، در کثیف‌ترین روزهای جنگ اول جهانی، سال 1915؛ و در جایی نه چندان درخور توجه به نام جزیره‌ی هیبلی، متولد شدم. هیبلی، ییلاق پولدارهای ترکیه در نزدیکی استانبول است و از آن جا که پولدارها نمی‌توانند بدون آدم‌های فقیر زنده بمانند، ما هم در آن جزیره زندگی می‌کردیم. با این حرف‌ها نمی‌خواهم بگویم که آدم بدبختی بودم. برعکس، خوش‌شانس به شمار می‌آمدم که از یک خانواده‌ی ثروت‌مند، نجیب‌زاده و مشهور نبودم.
نام من «نوسرت» یا همان «نصرت» بود. نصرت واژه‌یی عربی‌ست به معنای «کمک خداوند». این اسم مناسب خانواده‌ی ما بود چون آن‌ها امید دیگری جز خدا نداشتند.
اسپارتاهای قدیمی، بچه‌های ضعیف و لاغرشان را با دست خود می‌کشتند و تنها بچه‌های قوی و سالم را بزرگ می‌کردند. اما برای ما ترک‌ها این فرآیندِ انتخاب به وسیله‌ی طبیعت و جامعه انجام می‌شد. وقتی بگویم که چهار برادر من که نتوانسته بودند شرایط نامطلوب محیط را تحمل کنند در کودکی مرده‌ بودند، خواهید فهمید که چه‌قدر کله‌شق بودم که جان سالم به‌در بردم. البته مادرم در 26 سالگی مرد و این دنیای زیبا را برای قوی‌ترها گذاشت...
شصت‌وهفت سالگی


روزی که به دنیا آمدم
روزها به درازا کشید
چنان جان خواهم سپرد
که شب‌ها به درازا بکشد
و چنان جان خواهم سپرد
که جدا از روزها و شب‌ها
کسی متوجه مرگ نشود

[ دنیا خانه‌ی من است ]
@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با مجموعه شعر #عزیز نسین به ترجمه‌ی ابوالفضل پاشا با عنوان
"ایستگاه عشق" در انتظار شما است.

شبستان راهرو 18 غرفه 4

[بنفشه حجازی با عقرب در سرزمین اهورایی... عقرب مجموعه داستان بنفشه حجازی]

12[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]


#نمایشگاه_کتاب
از فرست ادبیات داستانی ایران در #سرزمین_اهورایی کتاب “عقرب“ مجموعه داستانی از #بنفشه_حجازی در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی #انتشارات_سرزمین_اهورایی عرضه خواهد شد.
... آهسته آهسته پایش را بیشتر  توی آب فرو  کرد.موهای پایش روی آب شناور شد. داغی سنگ های لب استخر از شلوارش رد می شد و احساس می کرد  که کم کم بخارگرما  توی تنش جمع می شود  . آفتاب  داغ اواخر مرداد  رو ی سرش می تابید  و چشم هایش را  آزار  می داد. آب را مشت مشت روی رانش ریخت و شلوارش را خیس کرد.
گاه گاه نسیمی  می وزید و کمی خنکش می کرد و بیشتر دودل می شد که توی آب بپرد یا نه . مدتی همین طور آب  روی سینه اش  ریخت و مالید . مشتی آب روی سرش ریخت ، آب که از روی تیغه ی پشتش پایین آمد ، نوک خنکی را روی ستون مهره هایش حس  کرد و حالی شد مثل وقتی که کژال -  زنش – دستش را روی کمرش می  کشید. چند لحظه خواست به کژال فکر کند ولی هوا گرمتر از خیال او بود و سنگ های لب استخر داغ.
فکر کرد:«کاشکی فریدون اینجا بود و کمی با هم آب بازی می کردیم.» مثل خانه ی همسایه که بعداز ظهر با سروصدایشان بدجوری اورا وسوسه می کردند که بالا برود و از بالکن آنها را نگاه کند.«کاشکی فریدون اینجا بود.»با امروز بیست روز بود که فریدون رفته بود و او توی این خانه ی بزرگ،تنهای تنها مانده بود.مدتی وقتش را به کار گذرانده بود.مدتی رفته بود پیش کارگرهای ساختمان بالا،مدتی رفته بود به تعاونی و مدتی به گل ها آب داده بود و بقیه ی وقت ها،روی تشک خوشخوابی که از بیابان پیدا کرده بودندو شب ها رویش می خوابیدند،دراز کشیده بود و به سنندج فکر کرده بود.به خانه و به محله شان،به بی کاری و به کژال و به کژال... آنقدر به کژال و آن چشم های سیاه و موهای بلندش که عین دو تاطناب کلفت می بافت و پشتش می انداخت و به آن روسری گل گلی قرمز،فکر کرده بود که درست مثل این بود که جلویش ایستاده است.آنقدر به کژال با آن صورتش که ته رنگ زرد داشت اما درست روی لپ هایش دوتا تیکه ی گرد،قرمز رنگ بود،فکر کرد که دید روبرویش نشسته.چقدر به آن دست های ورزیده و هنرمندش که از بس قالی بافته بود نوک انگشت هایش ناسور شده بود، دست زده بود.چقدر کف دست های اورا که همیشه عرق داشت و نمناک بودتوی دست گرفته بود. چقدر اورا توی بغلش گرفته بودو او شرمناک چشم هایش را با آن مژه  هایی که نوکش از نیمرخ پیدا بود که بور شده اند،پایین انداخته بود و گفته بود:«نکن جلال ،بده،یکی می آد!...

.
 


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با کتابی از بنفشه حجازی با عنوان
" عقرب" در انتظار شما است.

[ویلیام استایرون و ساحل موش به نمایشگاه کتاب رسیدند]

9[سیب آوردم... سیبِ سرخِ خورشیـد]


#نمایشگاه_کتاب
# سرزمین_اهورایی در بخش ادبیات داستانی جهان، کتاب “ساحل موش“ به قلم  #ویلیام_استایرون با ترجمه #رضا_جایجی را در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات عرضه خواهد کرد.ویلیام استایرون 11 ژوئن 1925 در ایالت ویرجینیا ی آمریکا متولد شد . پدرش مهندس کشتیرانی بود و زمانی که 13 سال داشت مادر خود را از دست داد .
  پس از گرفتن مدرک لیسانس هنر از دانشگاه به نیروی دریایی آمریکا پیوست وپس از طی دوره ی افسری به عنوان ناوبان یکم به جبهه جنگ ژاپن اعزام شد .  در گفتگویی گفته است : " من نسبت به فاجعه بمب اتمی در هیروشیما احساسی دو گانه دارم ، زیرا این بمب به جنگ جهانی خاتمه داد و باعث شد هزاران افسر جوان امریکایی از مرگ نجات پیدا کنند .
او نخستین رمانش را به نام " خوابیدن در تاریکی " هنگامی منتشر کرد که بیست و شش سال داشت . این رمان مرکز توجه روشنفکران غرب قرار گرفت .  کامو این اثر را تحسین کرد و جایزه بیست و پنج هزار دلاری  نصیب استایرون شد  . دومین اثرش " راه دور و دراز " در سال 1956 منتشر شد . رمان  " اعترافات نات ترنر " در سال 1967 انتشار یافت . این رمان بیان کننده ی قیام بردگان سیاهپوست است که در سال 1831 در آمریکا رخ داد  و شاهکار استایرون به حساب می آید و با نوشتن آن جایزه ی " پولیتزر " را دریافت کرد . او در سخنرانی بعد از دریافت این جایزه گفته بود : " نوشتن برایم از سخت ترین کارها ی دنیا به حساب می آید اما بعد از این که اثری را به پایان می رسانم لذت بخش ترین کار برایم محسوب می شود .  سال 1979 کتاب " انتخاب سوفی " را نوشت که یکی از رمان های برجسته ی  تاریخی آمریکا به شمار می رود . سال 1982 رمان " این غبار ساکن " و سال 1990 " ظلمت آشکار " را منتشر کرد . در این کتاب به خودکشی و افسردگی روشنفکران اشاره داشت . آخرین اثر او " صبح تایدواتر "  نام دارد .


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با کتابی از ویلیام استایرون با عنوان
" ساحل موش " به ترجمه رضا چایچی در انتظار شما است.

[کتابی از غزاله زرین زاده در نمایشگاه تهران]

8#نمایشگاه_کتاب
سیب آوردم، سیبِ سرخِ خوشید...
“ دردِ من مشترک نیست “ مجموعه شعرهای #غزاله_زرین_زاده در نمایشگاه کتاب سی و یکم برای اولین بار در غرفه‌ی انتشارات عرضه خواهد شد.
از شعرهای کتاب:

دریچه عمومی

از عمومی‌ترین دریچه                                            
جراحی قلبی را شروع کردم
دست ‌و پا می‌زد
  روشن شدند و پذیرائی شروع شد
نمی‌دانست در دست‌های چاقو چه می‌گذرد
حمله آغاز شد                                                   
و دریچه از قلبی حکایت  می‌کرد
که هنوز در خصوصی‌ترین جایش عمومی بود
رگی را نشانه رفت
ذرات هوا معلق درراه زندگی جریان یافت
حمله آغاز شد
حرکتی
روی عضلاتی خشک
اندکی بغض
و گلویی که اشتباهی عمومی بود                               
سریع و درهم
دریچه بسته شد


@ahoorapress #نمایشگاه_کتاب_تهران  #انتشارات_سرزمین_اهورایی در سی‌ویکمین
نمایشگاه کتاب تهران با مجموعه شعر غزاله زرین‌زاده با عنوان
" درد من مشترک نیست" در انتظار شما است.

صفحه 2 از 36

خبرنامه اهورا

نام:

ایمیل:


گالری تصاویر اهورا کارت

پاتوق‌های فرهنگی